بهطورى كه اشاره شد يكى از خصوصيّات مهمّ اين كتاب نقل آيات و احاديث است و شرحى كه بر آنها نگاشته شده و ذكر سخنهاى عرفا و مشايخ كرام ، نظير ساير كتابهاى عرفانى اهل تصوّف ، و بيشتر مطالب آن نيز از همان دست است . شايد بتوان گفت در مسائل عرفانى اساس و بنياد همهء كتب اهل تصوّف به تقريب يكى است و چگونه چنين نباشد كه مأخذ و منشأ همهء آنها آيات قرآن كريم و احاديث حضرت مصطفى و ساير ائمّهء هدى است و در آخر سخنهاى پاكان و نيكان و مردان راه خدا ، كه اين سخنان نيز همه بر پايهء تعاليم عالى اسلامى نهاده شده است . در اين كتاب نيز اينگونه مطالب با كموبيش اضافه و نقصان و به صورتهاى مختلف نقل گرديده است .
چنانكه سخنى را در باب شكر و رضا يا حلم و حيا ، يا توكّل به خدا ، امام قشيرى نقل كرده ، صاحب تعرّف هم ، امام غزّالى هم ، صاحب مرصاد هم ، عطّار و مولوى هم آن را به نظم درآوردهاند ، در آخر حسين خوارزمى نيز از آنان گرفته و به گونهء ديگرى به شرح و بسط و آرايش مطلب پرداخته و اشعار و حكاياتى چند نيز بر آنها افزوده است .
بيشتر اين احاديث از حضرت رسول اكرم منقول است - صلى اللّه عليه و آله - و چندى از عايشه و خلفاى راشدين و چندى از صدّيقهء طاهره فاطمهء زهرا - عليها سلام اللّه - و بسيارى نيز از حضرت على و حسنين و امام صادق - سلام اللّه عليهم اجمعين .
تعداد و شمارهء احاديث روى هم رفته بر دويست روايت بالغ مىگردد ، و اين شمار خود جدا از آيات قرآنى و سخنان عارفان به زبان عربى است كه شمار آيات قرآن ، خود از دو برابر احاديث افزون است .
غير از احاديث منصوص كه از طرق عامّه و خاصّه روايت شده ، تعداد بسيارى از احاديث است كه نقل به معنى گرديده و به غالب آنها در تعليقات اشاره شد « 1 » ، و برخى را نيز بايد كه در كتب احاديث جستجو كرد و به دست آورد .
اين كثرت احاديث و اخبار بندهء مصحّح را بر آن داشت تا در تعليقات كتاب ، بابى جداگانه بدان اختصاص دهد و هم در شرح احاديث به ذكر يك يا دو سه مأخذ اكتفا نشود ، و غرض از اين كار آن بود تا با ملاحظهء مآخذ عديده ، بيشتر احاديث و امثالى كه ميان عارفان مشهور و در كتابهاى ادبى زبان پارسى مصطلح و معمول است شناخته گردد
هامش
( 1 ) . از جمله رجوع شود به ص 119 ، 142 ، 144 ، 161 ، 175 ، 265 ، 266 .