تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 53

مساهمون:

صمقدمهء كتاب ٥٣
حال و زندگانى برخى از بزرگان متصوّفه و عرفا و حكيمان و امرا و شهرياران و انبيا ، كه پاره‌اى از اين مطالب پربها را در جايى ديگر ، شايد كه به آسانى نتوان يافت . « 1 » ذكر آيات و احاديث و درج امثال و اشعار پارسى و تازى در لابلاى مطالب كتاب از هنرهاى ديگر اوست كه مؤلّف با تردستى و مهارتى تمام آنها را در قالب حكايات و مطالب ريخته و بدين‌طريق درك مسائل عرفانى و معارف اسلامى را رغبت‌انگيز و آسان‌تر كرده است . شيوهء او در تدوين مطالب چنان است كه نخست آياتى از قرآن كريم و احاديثى را كه در شرح و تفسير آن روايت شده ، مىآورد . سپس در توضيح و بيان آنها به نقل كلمات بزرگان و درج روايات و حكايات و ذكر قصص و امثال مىپردازد و در خلال مطالب هرجا مقام را مناسب يافت اشعارى دلنشين از شعرا ، و سخنوران عارف آگاه ، و گاه از خويش ، زينت گفتار مىسازد . « 2 » برخى از اين حكايات ، از متون تفسير و روايات ، و بعضى از منظومه‌هاى مولانا و عطّار و بوستان يا ديگران گرفته شده كه مؤلّف آنها را با بيانى ساده و شيرين به شرح آورده است . « 3 » و پاره‌اى خود ، داستانهايى است كه از ساير كتابها يا تواريخ و سير نقل گرديده . بعد از ذكر آيات و احاديث گفته‌هاى مشايخ را نيز براى تأييد سخنهاى خويش حجّتى مىشمارد و در هر باب به نقل قولى از آنها مىپردازد كه نمونه‌هاى ارزنده آن را در غالب صفحات كتاب مىتوان بازيافت . آنجا كه آيات قرآن و احاديث يا اشعار تازى را به پارسى برگردانيده ، نيز
هامش
( 1 ) . مانند حكايت العفو گفتن پيغمبر ص 164 يا حكايت حضرت موسى و درخواست او از خدا كه مونس او را در آخرت به او بشناساند ص 287 يا حكايت شاهى كه به شكار مىرفت كه ناقص و ناتمام مانده ( ص 191 ) و حكايات ديگر . ( 2 ) . مآخذ بيشتر آنها را كه به دست آمده در حواشى كتاب باز گفته است و برخى را نيز ناگفته گذاشته است ، كه مشت نمونهء خروار است و اندك نشانهء بسيار . ( 3 ) . مانند حكايت پيمان بستن صاحب‌خانه با خانهء خويش ( در ص 236 ) كه مضمون آن را از غزل مولانا گرفته . يا نشستن كسى بر شاخ درخت و ارّه كردن بن شاخه ( ص 128 ) كه در بوستان نيز آمده . يا دوستى باغبان و خرس ( ص 113 ) كه از صحبت‌نامهء عماد فقيه مقتبس است و در مثنوى نيز آمده . يا حكايت نحوى و كشتيبان و نقّاشان چينى و رومى ( ص 83 - 84 ) و ( ص 17 ) و بسيارى حكايات ديگر كه در مصيبت‌نامه به نظم آمده است ( ر . ك : تعليقات و حواشى ) .