خوانند و اسماعيليّه غالبا نزد ايشان بدين نام معروف بودهاند .
اباحيّه - يا اباحتيّه ، جماعت ملحدان كه همه چيز را حلال و روا دانند . فرقهاى از متصوّفهء مبطله كه گويند ما را توانايى اجتناب از معاصى و انجام دادن احكام شرع نيست .
مجوس - معرّب كلمهء پارسى باستان « مگوش » است كه به فارسى امروز « مغ » گويند و منظور از آن پيروان دين زردشت است . گروهى از پيروان اين فرقه قايل به دو مبدأ نور و ظلمت يا يزدان و اهريمن بودهاند و اينان پيش از زردشت هم وجود داشتهاند . در ادبيات عربى و فارسى مجوس به هر دو معنى بهكاررفته ولى در ملل و نحل شهرستانى مجوس و زردشتى را جداگانه ذكر كرده و معلوم مىشود كه علمايى از اهل اسلام ، مجوس را از زردشتى جدا مىدانستهاند .
ملاحده - پيروان حسن صباح ، و اين لقب را دشمنان اسماعيليه بر آنان نهادهاند .
( براى مزيد اطلاع بيشتر درباره فرق مذكور ، ر . ك . ملل و نحل شهرستانى و « المغنى » قاضى عبد الجبّار معتزلى ، جزء خامس و تاريخ ادبيات دكتر صفا ج 1 و تاريخ شيعه و فرقههاى اسلام تا قرن چهارم از دكتر مشكور و ف . معين و بيست گفتار از دكتر مهدى محقّق و ساير مآخذى كه در مقالهء نخست آن ذكر شده ) .
( 322 / 14 ) - أنا الحقّ و « سبحانى » - « أنا الحق » اشاره است به قول حسين بن منصور حلّاج ، در وقت كشتن او و بر دار كردنش . اين حسين منصور را پس از چندى كه در زندان بود از زندان بدر آوردند و جسدش را پارهپاره كرده بدار كشيدند و سوختند و القصّه بطولها . در مرصاد ص 336 نيز آمده كه « مسكين حسين منصور را چون آتش ، همگى شجره فروگرفت ، شجره هنوز تمام ناسوخته شعلههاى « أنا الحقّ » از او برآمد » و هم ، ر . ك . ص 245 جواهر الاسرار و نيز گويند چون خون وى بر زمين ريخت از رنگ و اثر آن نقش « أنا الحقّ » پديد آمد . ناصر بخارايى فرمايد ( ص 175 ) :
يك روز در كوى مغان زنّار بندم عاقبت * گويم أنا الحق خويش را بر دار بندم عاقبت
و حافظ شيراز فرمايد :
كشد نقش انا الحق بر زمين خون * چو منصور ار كَشى بر دارم امشب
« سبحانى » اشاره است به سخن بايزيد بسطامى آنجا كه گفت : « سبحانى ما اعظم شأنى » در مرصاد ص 321 نيز آمده و هم در تذكرة الاولياء عطّار ص 134 منقول است : بايزيد