تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
يك‌بار در خلوت بود بر زبانش برفت كه سبحانى ما . . . چون با خود آمد مريدان با او گفتند كه چنين كلمه‌اى بر زبان تو برفت . شيخ گفت : خداتان خصم ، بايزيدتان خصم ، اگر از اين جنس كلمه بگويم مرا پاره‌پاره كنيد . پس هر يكى را كاردى بداد كه اگر نيز چنين سخنى آيدم بدين كاردها مرا بكشيد مگر چنان اتفاق افتاد كه ديگر بار همان گفت ، مريدان قصد كردند تا بكشندش ، خانه از بايزيد انباشته بود . اصحاب خشت از ديوار بيرون گرفتند و هر يك كاردى مىزدند ، چنان كارگر مىآمد كه كسى كارد بر آب زند ، هيچ زخم كارد پيدا نمىآمد ، چون ساعتى چند برآمد آن صورت خرد مىشد . بايزيد پديد آمد چون صعوه‌اى خرد در محراب نشسته . اصحاب درآمدند و حال بگفتند . شيخ گفت : بايزيد اين است كه مىبينيد آن بايزيد نبود . . . » - اين رباعى ممتنع الجواب مضمون چنين حكايتى است . للّه درّ قائله .
با من بودى منت نمىدانستم * يا من بودى منت نمىدانستم چون از بر من شدى تو را دانستم * تا من بودى منت نمىدانستم
و نيز دربارهء عبارت « سبحانى . . . » ر . ش . شرح تعرّف ج 2 ص 155 و جواهر الاسرار ص 245 و مرآة الحيات نسخهء خطّى منحصر ص 19 مضبوط در كتابخانهء دانشكده ادبيات آنكارا و مقاله‌اى از مصحّح اين كتاب مندرج در مجلهء دانشكدهء ادبيات دانشگاه تهران ش 80 ص 69 تا 93 . ( 323 / 8 ) - مريد كند . . . از اينجا مطالب و گاهى عبارات نيز تا حدود سه صفحه مأخوذ و مقتبس از مرصاد است . ر . ك . مرصاد ص 232 . ( 323 / 18 ) - هر مور كجا . . . مصراع دوم در مرصاد چنين است . كين ره نه به پاى هركسى بافته‌اند - چند سطر بعد مراد از « اين ضعيف » صاحب مرصاد است . و شيخ ابو بكر جامى عارفى است كه بنابه نقل مؤلّف مرصاد ، در طريقت مقاماتى عالى يافته است . ( 324 / 7 ) - شيخ مجد الدّين بغدادى . . . ابو سعيد شرف الدين مؤيّد بن محمّد بن ابو الفتح در بغدادك خوارزم تولّد يافت و از مريدان و شاگردان شيخ نجم الدّين كبرى بود و به سال 607 در خوارزم به قتل رسيد ( ر . ك . مقدّمهء مرصاد طبع دكتر رياحى ص 46 و مآخذى كه در آنجا ذكر شده ) و جواهر الاسرار ص 44 . ( 324 / 11 ) - پايان عبارات و اقتباس‌هايى كه از مرصاد شده . غلطها ضمن مقابله اصلاح شد .