( 324 / 12 ) - بس غنيمت دار . . . مثنوى ص 342 - بيت 2 و 3 ديده نشد .
( 325 / 2 ) - كيميا - لفظى است معرّب كه از يونانى گرفته شده ، مادّهاى است كه بهوسيله آن اجساد ناقص را به كمال رسانند . اكسير ، و در اصطلاح تصوف ، تزكيه و تهذيب نفس است به واسطهء اجتناب از رذايل و آراستن آن به فضائل ( ف . معين ) .
( 326 / 11 ) - اگر كيمياى . . . ر . ك . ديوان خاقانى ص 415 .
( 327 / 8 ) - ز بعد خاك شدن . . . ر . ك . ديوان كبير غزل 941 .
( 327 / 11 ) - اين سخن جنيد در قشيريه ص 126 و مصباح الهدايه ص 5 منقول است ، و در طبقات الصّوفية ص 105 آمده است كسى به احمد خضرويه گفت : مرا نصيحتى كن ! گفت : « امت نفسك حتّى يحييها » كه نزديك به مضمون عبارت « ان تموت عنك . . . » مىباشد .
( 328 / 11 ) - هر روز بامداد . . . اين غزل مولانا در ديوان كبير نيامده ولى در كلّيّات شمس با مقدّمهء مرحوم همائى ص 718 نقل شده است . غلطهاى متن از روى ديوان اصلاح شد .
( 330 / 18 ) - در اسلام ابو طالب . . . اين مسئله كفر ابو طالب كه در كشف المحجوب ، ص 345 و شرح تعرّف 2 / 94 و مرصاد ص 390 و صحيح مسلم و بخارى و غالب كتب ديگر اهل سنّت و جماعت آمده است ، از موضوعات و مجعولات مسلّم است و يكى از مقاصد واضعان حديث از نسبت دادن كفر به ابو طالب ، اهانت به فرزند گراميش على ( ع ) بوده است و چون دربارهء دين و بزرگى او سخن آسان نمىتوانستند گفت ، به ناچار از كفر ابو طالب افسانه ساختند كه وهن پدر ، وهن پسر باشد .
در جواهر السّنيّه ص 177 حديثى با اسناد معتبر منقول است كه جبرئيل بر پيغمبر ( ص ) فرود آمد و عرض كرد يا رسول الله پروردگارت سلام مىرساند و مىفرمايد : « . . . انّى حرّمت النّار على صلب انزلك و بطن حملك و حجر كفلك . . .
فالصّلب صلب عبد اللّه بن عبد المطّلب و البطن الّذى حملك فآمنة بنت وهب و امّا حجر كفلك فحجر ابى طالب » ( و نيز ر . ك . به شرح حديث : « لا زال انقل من . . . ص 376 - و محقّقان شيعه با دلايل و برهانهايى كه بيان كردهاند ، اين مطلب به هيچ وجه صحيح به نظر نمىرسد و خلاف آن نيز ثابت گرديده است .
آقاى ابو القاسم پاينده در مقدّمهء ممتّعى كه بر نهج الفصاحة نوشته است ، چنين
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 412
مساهمون: كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي
ص٤١٢