تا به كى رنج سخن گفتن دمى آسوده باش * ساعتى آسودگى از هرزهكوشى بهتر است
ار زبانى بر تو در دوزخ زمانى مالكاند [ كذا ] * گر نمىخواهى زيان خويش كوشى بهتر است [ كذا ]
گرچه پاكيزه توانى گفت خاموشى گزين * خاصه از گفتار بيهوده خموشى بهتر است
قول پاكيزه هنر دان گفتن بيهوده عيب * و ز هنرمندى نمودن عيبپوشى بهتر است
خاصّه حالى كه آثار مشيب پيدا و فتور در بعضى قوا ، هويدا شده و اين بيت نقد وقت آمده است كه :
و لمّا رأيت النّسر عن ابن داية * و عشّش فى وكريه جاشت له نفسى « 1 » 343 / 11
غرض بنده چگونه اظهار هنرپرورى و فصاحتگسترى تواند بود و حاشا كه چون طايفه سيوم غرض اين دولتخواه مال و جاه و عزّت و دستگاه و شرف و كمال و عظمت و جلال دنياوى باشد ، چه پيش از اين در كتاب كنوز الحقائق فى رموز الدّقائق داد اين معنى داده ، گفتهام كه : لمؤلّفه :
جهان را نمىبينم آن قِمّتى * كه آلوده سازم بدان هِمّتى
و در بعضى مناقب حضرت اسد اللّه الغالب علىّ ابن ابى طالب ، كرّم اللّه وجهه ، درّ گرانمايهء اين معنى بديع ، به الماس بيان سفتهام كه : لمؤلّفه :
هماى همّتم از يمن جاهش * فراز عرش مىسازد نشيمن 343 / 19
مرا برخوان همّت نسر طاير * بود كمتر ز يك مرغ مُسَمّن
به چشم همّت من مىنمايد * سپهر و چرخ در وى نيمارزن
اللّه يعلم و الأيام تعرفنا * بانّا كرام و لكنّا مفاليس 343 / 22
لا جرم در بصاير اولو الابصار و در ضماير ذوى الافكار محقّق و مصوّر و معيّن و مقرّر خواهد بود كه غرض اين حزين كئيب از تأليف اين كتاب :
هامش
( 1 ) . رساله الغفران ابو العلاى معرى با حواشى عايشه بنت الشاطى ص 45 بىذكر نام گوينده شعر . و شعر در نسخه چنين است : فلما رايت اليسر . . . و عسس فى ذكر جاش له صدرى .