در روزگار پديد آيد ، لا جرم يكى از اغراض اين ضعيف نيز در اين تأليف همين معنى است ، و ديگر آنكه فرزند ارجمند آن شهسوار ميدان دين ، اعنى قرّة عين السّلاطين مظهر شرايع سيّد المرسلين باسط اجنحة الأمن على اهل الإيمان ، زاد اللّه تعالى نصره و جعل محسود الأزمنة عصره كه ميوه شاخ زندگانى و بهار باغ و روغن چراغ كامرانى و نقد ترازوى دولت و زور بازوى شوكت و گل و ريحان بزم و تيغ و سنان رزم و ثمرهء شجرهء اقبال و مهر سپهر عزّت و جلال [ و در طريق ] « 1 » بندگى [ پيرو ] حضرت پدر خجسته خصال پسنديده خلال خويش است ، همگى همّت بر استكشاف رموز علم و حكمت مصروف مىدارد و هيچ دقيقهاى از اقامت مراسم دين و دولت فرونمىگذارد ، چنان كه در زمان دولت روزافزون و عهد همايون او ، بازار اهل فضل و ارباب هنر رواجى يافته و بر خلاف « 2 » معتاد ، دانش با آرامش امتزاجى پذيرفته و سپهر بدمهر رضا و خشنودى ارباب فضل به جان جستن و جريده جريمه خود به آب اعتذار و استغفار شستن ، آغاز نهاده . بيت :
بخت هر حادثه را مىنهد اكنون عذرى * و آسمان هر گنهى را كند استغفارى
و كار هنرمندان به اوج رسيده و جوشش درياى نشاط ايشان به موج پيوسته و پيوسته پديدهء بصيرت در آئينهء طلعت آن پاكيزه سيرت ، كه طليعه سعادات و مطلع مرادات است « 3 » پيدا و انوار دلايل شهريارى و آثار مخايل بختيارى و نتايج بلندنامى و جهان كامى و طالع همايون و دولت روزافزون و عقل عالمافروز و سياست ستمسوز و نيروى بازوى كامگار و قوّت سرپنجهء شير شكار و چارهسازى و مسكيننوازى و بخت بيدار و خرد هشيار مشاهده مىافتد و آسايش عباد و آرايش [ بلاد ] . « 4 » در پايهء تخت بلند و سايهء بخت ارجمند او كه درخت برومند اميد هر مستمند است ، چشم داشته مىآيد و مبشّر اقبال در گوش هوش اهل كمال مىسرايد :
در زير درخت او مىناز به بخت او * تا جان پر از رحمت تا حشر بياسايد
برومند باد آن همايون درخت * كه در سايهء او توان برد رخت
هامش
( 1 ) . ظاهرا كلماتى نظير آنچه در ميان دو قلاب گذاشته شده از قلم كاتب افتاده است . از سه صفحه پيش تا آخر كتاب ، غالبا ، عبارات متزلزل و مغشوش به نظر مىرسد با خطى بسيار ناخوانا و درهم ريخته كه به زحمت بسيار خوانده شد و به قدر مقدور تصحيح گرديد .
( 2 ) . نسخه : خلافت .
( 3 ) . سعاداتست پيدا .
( 4 ) . اين كلمه در نسخه نيست . ر . ك : ص 266 .