نه جاه و منصب و نه احتشام بود و قبول * نه مال و نعمت و ثروت نه حرمت دنيا « 1 »
و لكن غايت مطالب و نهايت مآرب اين ضعيف از تأليف اين كتاب شريف كه درّ خزانهخانه اسرار الهى و گنجى پر از نقود و مواهب نامتناهى است يكى آنكه چون عواطف نامحدود و عوارف نامعدود . . . « 2 »
او نه پناهندهاى بود و نه خواهندهاى .
نبود در همه آفاق هيچ خواهنده * مگر كسى كه همىخواست جان درازى او
آفتاب تابان فلك جلالت و مهترى ، ماه درفشان سپهر خلافت و سرورى .
كريم سخندان شيرين مقال * مربىِّ ارباب فضل و كمال
شناسندهء قدر اهل هنر * ز رنج هنرپروران باخبر
امير هنرپرور بردبار * نكوخواه و خوشسيرت و حقگزار
حكيم خطاپوش فرخنده ذات * پسنديده افعال نيكوصفات
وفادار و بخشنده و حقشناس * صفات كمالش برون از قياس
اعنى خدايگان ممالك عدل و احسان قهرمان صناديد زمين و زمان تغمّده اللّه بالرّحمة و الغفران « 3 » ، هميشه شامل احوال و كافل مصالح اعمال اين فقير بود خواستم كه به وساطت بيان اين غوامض اسرار و حقايق كه مستكشفان كوامن دقايق را به منزلهء جذبات حضرت خالق است بر نصايح جناب بندگى حضرت ، نوّر اللّه مرقده ، نام همايون او كه از قاف تا قاف عالم گرفته تا انقطاع نسل بنىآدم باقى و مخلّد ماند اگرچه معلوم . . .
. . . « 4 » * يبقى على انّ و سم الشّحن اغفال
كما شيم بروق المزن امله ( ؟ ) * السفن ان المزن هطال ( ؟ )
و من بنده هرگاه كه كتاب مرصاد العباد مطالعه كردهام و در آن تأمّل نموده ، بواعث قلبى را متقاضى يافتهام كه گويم : صد هزار آفرين و ثنا و ستايش و دعا بر روان شريف پادشاهى كه به واسطهء او چنين سخنى زايد و به يمن دولت و جلالت او چنين تذكرهاى
هامش
( 1 ) . نسخه . دنيى .
( 2 ) . در اينجا حدود دو سطر سفيد و نانوشته مانده است ر . ك : مقدمه ص 38 .
( 3 ) . ر . ك : مقدمه ص 28 .
( 4 ) . جاى مصراع اول در نسخه سفيد است در مآخذى ديگر نيز كه بدانها مراجعه شد شعر را نديدم تا تكميل و تصحيح شود .