آثار فضائل و انوار شمايل خويش تذكرهاى خوب و يادگارى مرغوب بگذارند و اين نكته را مقرّر شناسند و اين معنى را محقّق شمارند كه بر بسيط زمين از صنايع ابناى روزگار و بدايع اصحاب [ نامدار ] خود هيچ يادگارى پايدارتر از سخن نتواند بود و هيچ تذكره باقىتر از نتيجهء خاطر نخواهد بود .
ما تنتج الايدى تبيد و انّما * يبقى [ اذا ] ما تنتج الاخلاق 340 / 5
لا جرم به ميامن سخنسازى و ذرايع سحرپردازى نام نيكوى خويش زندهء جاويد سازند ، چنان كه فردوسى طوسى مىفرمايد : شاهنامه .
چون اين نامور نامه گردد تمام * شود روى گيتى ز من پركلام 340 / 8
از آن پس نميرم كه من زندهام * كه تخم سخن من پراكندهام
سخن به كه ماند ز ما يادگار * كه ما برگذاريم و او پايدار
[ اظهار هنرپرورى و دادن داد سخنگسترى ]
و طايفهء ديگر را غرض اظهار هنرپرورى و دادن داد سخنگسترى [ است ] تا به واسطهء كلام رايق و ذريعهء فضل فايق نزد ارباب براعت و اصحاب صناعت سلطنت او در اقليم معانى و پادشاهى او در مملكت سخنرانى مقرّر و معيّن و محقّق و مبرهن گشته بىتحاشى و توانى چون افضل الدّين خاقانى كه خاقان دار السّلطنهء معانى است تواند گفتن .
لبعض العارفين :
نيست اقليم سخن را بهتر از من پادشا * در جهان مُلك سخنرانى مسلّم شد مرا 340 / 16
مريم بكر معانى را منم روح القدس * عالم ذكر معانى را منم فرمانروا
شه طغان عقل را نايب منم نعم الوكيل * نوعروس فضل را صاحب منم نعم الفتى
دِرع حكمت پوشم و بىترس گويم كالقِتال * خوان فكرت سازم و بىبخل گويم كالصّلا
عِقد نظّامان سحر از من ستاند واسطه * قلب ضرّابان شعر از من پذيرد كيميا
رشك نظم من خورد حسّان ثابت را گلو * دست نثر من زند سحبان وائل را قفا « 1 »
[ صله دريافت كردن ]
و طايفه ديگر را غرض از ايراد ابواب و فصول و تبيين قواعد فروع و اصول و مراد از مشّاطگى عرايس حجلهنشين خواطر و جلوهگرى كرايم مخدّرات نازنين ضماير آنكه جوانبختان شهر فتوّت و شهر ياران مملكت مروّت در ملاحظت آن ، توفّر رغبت اظهار كنند و از روى اتّفاق به طرق مهر و صداق ، اموال و خزاين آفاق بر سر مشّاطگان ايثار
هامش
( 1 ) . در نسخه ما اين اشعار غلطهاى بسيار داشت از روى ديوان خاقانى تصحيح شد .