عقبى فارغ و غافل خفته بود در اثناى خواب توفيق حضرت توّاب در رسيد ، مقلّب القلوب كه مفاتيح غيوب در دست قدرت اوست ، دل او را از اتّباع هوا و شيطان پليد متوجّه به جناب قدس خود بگردانيد كه : « قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرّحمن يقلّبه كيف يشاء . »
گر بخواند نه به علّت خواند او * ور براند نه به علّت راند او
كار خلق است اين كه علّت ملّت است * هرچه زان درگه رود بىعلّت است
از خواب برخاست . از كردهها پشيمان و به صحرا بيرون آمد ، ناله و زارىكنان ، و روى بر خاك نهاد و زبان به مناجات به حضرت رفيع الدّرجات بگشاد و درر قطرات به الماس اهداب مىسفت و در سجده به تضرّع و زارى مىگفت : « الهى كم اتوب و كم اعود و اعوذ فسمع قائلا يقول ان انت تعود الى المعصية و تعوذ فإنّي اعود الى الرّحمة . » بيت :
هرچند جفا كنى وفا داريمت * گر بگريزى به لطف بازآريمت 337 / 11
ور نيز تو آزار دل ما طلبى * ما چون تو نباشيم و نيازاريمت