پادشاهى و خزينهدار گنج معرفت الهى را هيچ منقبتى زيباتر از تحلّى به حليهء بلاغت نيست و هيچ منزلتى والاتر از تعلّى به ذروهء فصاحت نى ، چه فضل نوع انسان از ساير انواع جنس حيوان ، نطق است . بيت :
سخن به نزد سخندان بزرگوار بود * ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود
[ اغراض نوشتن ]
آرى ، سخن دلاويز شهد شكرريز است ، فروزندهء چراغ بصيرتهاست ، آراينده سريرتهاست ، ريحان چمن روح است ، شمع انجمن فتوح است ، گوهر درج دانايى است ، اختر برج بينايى است . نظم :
گرچه سخن خود ننمايد جمال * پيش پرستنده مشتى خيال 339 / 8
ما كه نظر بر سخن افكندهايم * زندهء اوييم و به دو زندهايم
هرچه نه دل بىخبر است از سخن * شرح سخن بيشتر است از سخن
لا جرم علمداران ميدان فصاحت و قلمگزاران ديوان بلاغت و معدّلان معيار فضل و هنر و منظّمان عقود لئالى و درر و افاضل نامدار و سخنگزاران روزگار هميشه دربند آن بودهاند كه ابكار افكار خويش از حجرهء « 1 » ضماير بيرون آرند و در حجلهء « 2 » صحايف نشانند و همواره آرزوى آن كردهاند كه عروسان طبع و دختران خاطر را به جواهر بديعهء بيان معانى و فرائد لئالى سخنرانى بيارايند و بر نظر خواهندگان از ارباب كياست و اصحاب فراست جلوه دهند . و هر يك را از مبارزان حلبهء « 3 » تحقيق و مبرّزان حليهء تدقيق و مقتديان مهرهء متّقين و پيشوايان سحرهء معلّقين و سلاطين عالم علوم و حكم و اساطين بنيان فضل و شيم از تصدّى به ترتيب كلام فصيح و تحدّى به تركيب نظم و نثر مليح و از انتهاج « 4 » مناهج لطف تأليف و از ابتهاج به ارتقاء مدارج حسن ترصيف و از آراستن نفايس معانى كه عرايس غوانىاند « 5 » به احلى عبارات انيقه و حلل استعارات رشيقه و از پيراستن غوامض اسرار كه نازنينان « 6 » ابكار افكارند . با زيب « 7 » الفاظ مستعذبه « 8 » لطيفه و زيور كلمات مستطابهء شريفه به قدر علوّى همّت خويش اغراض و مقاصدى است . « 9 »
[ تذكرهاى خوب به يادگار گذاشتن ]
طايفهاى را از اين طوايف كه در حوالى كعبهء لطائف طايفاند ، غرض آن است كه از
هامش
( 1 ) . نسخه : چهره .
( 2 ) . نسخه : جمله .
( 3 ) . نسخه : حليه . حلبه به فتح اول مسابقه اسبدوانى .
( 4 ) . ابتهاج .
( 5 ) . عنوانى .
( 6 ) . نسخه : باد مساق .
( 7 ) . ذيب .
( 8 ) . مستعذيه .
( 9 ) . اعراض مقاصدست .