تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
آن دام سازد ، پروبال او به دام بسته و از طپيدن ، اعضاى او خسته گردد ، و همچنين [ است حال ما كه ] « 1 » زمام اختيار بارها به دست حرص [ و آز داديم ] « 1 » و از نصيحت ناصحان مشفق اعراض كرده ، به ورطهء هلاك درافتاديم ، و چون هيچ مخلصى نديديم روى به حضرت بارى آورديم و ناله و تضرّع و زارى كرديم تا توّاب رحيم و وهّاب كريم به كرم بىغايت و لطف بىنهايت عقده از كار ما بگشاد و ما را از آن ورطه خلاص داد . مثنوى :
بارها در دام حرص افتاده‌اى * حلق خود را در بريدن داده‌اى 336 / 7 بازت آن توّاب لطف آزاد كرد * توبه پذرفت و درونت شاد كرد بار ديگر سوى اين دام آمديد * خاك اندر ديدهء توبه زديد بازت آن توّاب بگشاد آن گِرِه * گفت هين بگريز ، و رُو اين سومنه باز چون پروانهء نسيان رسيد * جانشان را جانب آتش كشيد چون رهيدى شكر آن باشد كه هيچ * سوى آن دانه ندارى پيچ‌پيچ تا تو را چون شكر گويى بخشد او * روزيى بىدام و بىخوف عدو
شيخ كبير 336 / 14 ، قدّس سرّه ، در رساله آورده است كه : يكى از مريدان توبه كرد بعد از آن فتورى « 2 » واقع شد يعنى توبه شكست ، متفكّر مىبود كه اگر به حضرت حق رجوع كنم و باز توبه كنم حكم او چگونه باشد ؟ قبول باشد يا نى ؟ ناگاه هاتفى آواز داد كه يا « ابا فلان اطعتنا فشكرناك ثمّ تركتنا فامهلناك فأعددت الينا قبلناك » يعنى : اى فلان فرمان ما بردى از تو پذيرفتيم بعد از آن ما را بگذاشتى مهلتت داديم و نگرفتيم اگر باز گردى به سوى ما قبولت كند لطف بنده‌جوى ما . در كتب ائمّهء عظام و فضلاى كرام اين حكايت مسطور است و ميان زمرهء سالكان طريقت مشهور ، كه جوانى بود در بنى اسرائيل نام او نوح كه روزگار به فسق و عصيان و غفلت و نسيان بسر مىبرد امّا گاهگاه توبه مىكرد و به واسطهء آنكه آدمى ضعيف است و نفس و شيطان با او مصاحب و همراه ، باز به حال اوّل يعنى به عمل ناپسنديده و گناه رجوع مىكرد . شبى شراب خورده و كبائر ديگر ارتكاب كرده ، مست لا يعقل از دنيا و
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى ، مطالب و كلمات بين دو قلاب در متن نسخه نيست . ( 2 ) . نسخه : فتوتى .