تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
مرافقت و موافقت اشرار و فجّار اعتماد نشايد كرد ، چنان كه مولانا مىفرمايد :
آدمى خوارند اغلب مردمان * از سلام عَلّيكشان كم جو امان 334 / 2 خانهء ديو است دلهاى همه * كم پذير از ديو مردم دمدمه همچو شيران كار خود را خويش كن * ترك عشوهء اجنبىّ و خويش كن
پس حازم هميشه به رأى كافى و انديشهء وافى از خطا و خلل و عثور و زلل محفوظ و مصون باشد و قول و فعل او به انجاز و انجاح « 1 » موصول و مقرون و پشت و روى روزگار را به نظر تفكّر و اعتبار ديده و دانسته و طريق نكبات و حوادث را پيش از هجوم آن به رأى ثاقب و فكر صايب احتياط كرده و بربسته . بيت :
اولى الورى بالحزم اعلمهم به * كم جاهل قصد الصّلاح فعاثا
آورده‌اند كه يكى را از قبيلهء عرب سؤال كردند كه چون است كه رأيهاى شما جمله به صواب مقرون است و هيچ خطا و خلل در عزمات شما واقع نمىشود ؟ گفت : « نحن الف و بيننا رجل حازم و نحن مطيعه « 2 » فكانّما الف حازم » گفت : از آن جهت كه در قبيلهء ما هزار مرد است و از اين هزار يكى حازم است و ما رأى او را مطيعيم و سخن او را منقاد ، لا جرم چنين مىنمايد كه ما هزار عاقل و حازميم . « 3 » پس چون حازم به عقل رهنماى و فكر گره‌گشاى و رأى استوار از سر تنبيه و اعتبار به زينت دنياى غدّار و ترتيب سراى ناپايدار و اطعمه و اشربهء چرب و شيرين و وسايد و مرافق رنگين او نظر كند ، بدان مغرور و فريفته نشود از آنكه يقين داند كه آن همه در معرض تغيير و انتقال و ممرّ فنا و زوال است ، پس اعراض كند از لذّات اين جهان فانى و اقبال نمايد به معرفت كمال حقيقت انسانى تا به قرارگاه خود رسد كه آن ، حضرت الهيّت است و عبارت عوام از آن بهشت است .
حزم اين باشد كه نفريبد تو را * چرب و نوش و دانه‌هاى اين سرا 334 / 21 كه نه چربش دارد و نه نوش او * سحر خواند مىدمد در گوش ، او
امام غزّالى ، 334 / 23 رحمة اللّه عليه ، در كيمياى سعادت آورده است كه : « 4 » از سحرهاى دنيا يكى آن است كه خود را به اهل دنيا چنان نمايد كه ساكن است و قرار گرفته است و
هامش
( 1 ) . انحاج . ( 2 ) . نطيعه . ( 3 ) . جاز ميم كاتب غالبا حزم را « جزم » و حازم را « جازم » نوشته . ( 4 ) . ر . ك : حواشى .