تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
شقيق رسانيد ، صرّه را بگشادند هفتاد دينار بود و بر هر دينارى نوشته كه : « و من يتوكّل على اللّه فهو حسبه . » زن را نيز در توكّل يقين حاصل شد و اين حكايت در كنوز الحقائق فى رموز الدّقائق مذكور است .

[ محل توكل قلب است ]

امام ابو القاسم قشيرى ، قدّس اللّه سرّه ، در رسالهء خود آورده است « 1 » 333 / 4 كه محلّ توكّل قلب است و حركت به ظاهر منافى توكّل قلب نيست ، بعد از آنكه بنده به تحقيق بداند كه تقدير از جانب حقّ است ، عزّ و جلّ ، پس اگر كارى دشوار شود به تقدير اوست و اگر آسان شود به تيسير اوست .

[ كلام پيامبر به صاحب ناقه ]

روايت است از انس بن مالك ، رضى اللّه عنه ، كه مردى سوار بر ناقه نزد رسول عليه السّلام ، آمد و از ناقه فرود آمد و گفت : يا رسول اللّه « ادعها و اتوكّل » يعنى بگذارم و توكّل كنم . رسول ، عليه السّلام ، گفت : « اعقلها و توكّل » يعنى بربند و توكّل كن . « 2 » 333 / 10 پس معلوم شد كه حزم و آگاهى منافى توكّل به حضرت الهى نيست بلكه جمع اين هر دو خصلت از خصايص اهل كمال و خواصّ خواصّ منظوران نظر عنايت ذو الجلال است ، پس كسى كه به رعايت رعيّت اشتغال نمايد او را از اين خصلت چاره نباشد بلكه هر احدى بدين خصلت محتاج باشد ، از آن جهت كه رسول ، عليه السّلام ، مىفرمايد كه : « كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته » پس همچنان‌كه پادشاه را [ در ] محافظت مملكت خود دفع فساد اعادى و معاندان واجب است تا نواحى و اطراف مملكت از شرّ ايشان محروس و مأمون باشد ، هر احدى را نيز حفظ ولايت تن خود و دفع شرّ نفس و هوا و شيطان واجب است تا جوارح و اعضاى بدن از فساد ايشان محفوظ و مصون باشد .

[ الحزم سوء الظّنّ ]

در روايت آمده است از رسول ، عليه السّلام : « الحزم سوء الظّنّ » ، چون منشأ حزم سوءظنّ است ، حزم را سوءظن گفت ، اطلاقا لاسم الملزوم على اللّازم . چنان كه اهل علم معانى مىگويند : علم المعانى يتّبع خواصّ تراكيب البلغاء ، حاصل اين است كه حزم نورى است از انوار عقل مرشد و مشعله‌اى است از مشاعيل خرد رهنماى ، كه فروغ آن نور از ظلمت سوءظن زايد و پرتو آن مشعله از تاريكى بدگمانى خيزد و حكما در تحديد حزم گفته‌اند : « الحزم هو الاحتراز عمّا يوجبه سوء الظّنّ . » يعنى : حزم احتراز كردن است از چيزى كه گمان بد ، پرهيز از آن واجب گرداند بر تو ، و در مصادفت ابناى روزگار و
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى . ( 2 ) . ر . ك : حواشى .