آفرينش او پيدا كرد كه بنده در عمرها هزار يك آن نتواند شناخت و از اندرون و بيرون او كارهايى كه بدان از نقصان به كمال تواند رسيد بىالتماس او بساخت تا بداند كه آنچه در مستقبل محتاج اليه خود بود هم خواهد ساخت ، پس بر حق ، تعالى ، اعتماد كند و به غير حق ، عزّ و جلّ ، اصلا التفات ننمايد از آن جهت كه يقين بداند كه رزق و اجل و خلق و امر در دست اوست و او را هيچ شريكى نيست و رحمت و احسان و فضل و امتنان او را نهايت نيست و لطف و شفقت غير او اثرى است از آثار كرم و رحمت او ، و
توكّل را سه درجه است :
درجهء اوّل . آن است كه اعتماد متوكّل بر حضرت حق مثل اعتماد موكّل باشد بر وكيل خود بعد ما كه اعتماد كرده باشد كه وكيل او در مسائل فقهيه از او داناتر است و بر دفع حيلههاى خصم از او تواناتر است و در حقّ [ او ] شفقت تمام دارد .
درجهء دوم . از اين اقوى است و در اين درجه اعتماد متوكّل بر حضرت حق مثل اعتماد كودك باشد بر مادرش كه از مكروهى به مادرش التجا مىكند و اين توكّل مكتسب نيست به فكر و نظر ، اگرچه از نوعى ادراك خالى نيست به خلاف درجه اوّل كه آن مكتسب است به فكر و نظر .
نقل است كه موسى كليم را ، صلوات اللّه عليه و سلامه ، از خداى كريم ، وسعت رحمته و انعامه ، خطاب مستطاب در رسيد كه تو را دوست مىدارم ، موسى ، عليه السّلام ، از حضرت ملك علّام از سبب اين تشريف و اكرام سؤال كرد و گفت : الهى چه خصلت از من در وجود آمد كه سزاوار اين درجه و مقام شدم ؟ اگر بدانم آن خصلت را زيادت گردانم . خطاب از حضرت حق در رسيد كه اعتماد تو بر حضرت ما مثل اعتماد طفل است بر مادرش در شدّت و رخا ، كه غير كنار مادر مفرّ و پناهى ندارد ، تا به غايتى كه از قهر مادر هم به سوى مادر روى آرد [ از سيلى مادر اشك مىريزد و هم به كنار او مىگريزد ] « 1 » 331 / 20 تو نيز به غير حضرت ما التفات ندارى و در هر مهمّى روى به حضرت ما مىآرى ، و اين حكايت را سلطان العارفين مولانا جلال الدّين در دفتر چهارم از مثنوى آورده است :
من المثنوى .
گفت موسى را به وحى دل خدا * كاى گزيده دوست مىدارم تو را 331 / 25
هامش
( 1 ) . عبارت نسخه چنين است : ارسلى مار اشك مىريزد و هم به كنار .