كاين باديه را بسى گذرهاست * در هر گذرى تو را خطرهاست
ابليس كه دشمن قديم است * بر گوشهء راه تو مقيم است
از رفتن پيش و پس بپرهيز * در دامن رهبر خود آويز
با همّت او تو را سلامت * بيرون برد از ره ملامت
ديگر آنكه روندگان را وقفات و فترات و امتحان و ابتلا به انواع نكبات در اين راه بسيار افتد ، لا جرم شيخ صاحب تصرّف بايد تا به تصرّف ولايت ، مريد را از وقفه و فترت باز دارد و گرمى طلب و صدق ارادت در او پديد آرد و به لطايفالحيل ، قبض و ملالت و فسردگى از طبع او بيرون برد و به عبارات و اشارات لطيف داعيهء شوق در دل او پيدا كند كه :
« وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ . »
« 1 » ديگر چون مريد محقّق و سالك صادق عاشقانه و صادقانه قدم در راه طلب نهد و داد سلوك طريقت مجاهدت دهد ، در بعضى مقامات روحانى ظفر بر مشاهدات يابد و تجلّيات انوار روحانى يا پرتوى از ظهور آثار ربّانى متجلّى گردد و به حكم :
« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ »
« 2 » رسوم و اطلال باطل بشريّت در زهوق آيد و در اين مقام چون آيينهء دل صفا يافته است پديدآرندهء « 3 » عكس تجلّى روح گردد و استيفاى حقّ در مقام تجلّى حق ناكرده ، ذوق « انا الحقّ » و « سبحانى » 322 / 14 در خود بازيابد و پندار يافت « 4 » كمال و وصول به مقصد حقيقى در او پديد آيد و افشاى اسرار يار در پيش اغيار سبب بردن به پاى دار باشد اگرچه اين معنى در نظر عشق ، دولت پايدار باشد و اين ضعيف را در قطعهاى اشارت بر اين معنى است و قطعه اين است :
لمؤلّفه .
گر بگويى سخنى از سر انديشه بگوى * ورنه صد انده و انديشه تو را بار آرد
گلبنى كو دهن غنچه گشايد بىوقت * گل به سرما دهد و حاصل از او خار آرد
لب كمان است و سخن تير چو بيرون بجهد * به كمانخانه كه يا رد كه دگر بار آرد
آنچه منصور همىگفت گَهِ مستى عشق * بايزيد ارچه همان نكته به گفتار آرد
آن سخن سالم از اغيار گذارد او را * وين چو بىوقت بود بسته سوى دار آرد
قول بىوقت اگر حق بود اينش اثرست * خاصه باطل چه توان گفت چه آثار آرد
هامش
( 1 ) . ذاريات ( 51 / 55 ) .
( 2 ) . اسراء ( 17 / 81 ) .
( 3 ) . نسخه : ديد مداد ؟
( 4 ) . نسخه : بيدار بافت .