تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
اى قطره تو غافلى كه دريا * در جوى تو مىرود هويدا گوهر طلبى صدف‌شكن باش * غوّاص محيط خويشتن باش آيينهء هر دوعالمى تو * انديش كه با كه همدمى تو
ا

ز اسفل سافلين تا به اعلى عليّين همه نشيب و بالاى كار آدمى است

و اسفل السّافلين او آن است كه در مقام بهايم و سباع فرود آيد كه اسير شهوت و غضب شود و اعلى عليّين او آنكه به درجهء ملك رسد ، چنان كه از دست شهوت و غضب خلاص يابد و هر دو اسير وى گردند و او پادشاه ايشان ، چون بدين پادشاهى رسد شايستهء آن گردد كه بندهء درگاه حضرت الوهيّت شود و اين شايستگى صفت ملايكه است و كمال درجهء آدمى نى . لمؤلّفه طاب [ ثراه ] :
تو را خود مقام از مَلَك برتر است * كه اين پايه‌ات از فلك برتر است تو آيينه‌اى ليك در زنگ خويش * تبرّا كن از خود مكش ننگ خويش چو گردد ز آيينه اين زنگ دور * شود از جمالش پديداى نور
آرى وجود انسان در بدايت معدن آهن اين آيينه است كه : « النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفضّة » پس چنان كه ابتدا آهن را از معدن بيرون مىآرند و آن را به لطايف‌الحيل پرورش گوناگون مىدهند در آب و آتش ، و به دست چندين استاد گذر مىكند تا به مقام آيينگى مىرسد و پذيراى پرتو جمال صورى مىگردد ، همچنين تا آهن نفس انسان به كمال صفاى آيينگى رسد و مظهر تجلّيات جمال معنوى گردد مسالك و مهالك بسيار قطع بايد كرد و آن جز به واسطهء تربيت و ارشاد ورثه انبيا از اهل قلوب كه استادان كارخانهء غيب‌الغيوب‌اند ، دست ندهد و بىسلوك بر جادّهء شريعت و طريقت و حقيقت 320 / 19 ميسّر نشود . للشّيخ عطّار :
تا نيفتد بر تو مردى را نظر * از وجود خويش كى يا بى خبر 320 / 21 پير بايد ، راه را تنها مرو * و ز سر عميا در اين دريا مرو پير ما لا بُدّ راه آمد تو را * در همه كارى پناه آمد تو را

شيخ عبد اللّه انصارى

، قدّس سرّه ، مىفرمايد : درخت را آب بايد ، طفل را شير ، شريعت را استاد ، طريقت را پير ، يعنى همچنان‌كه نضارت درخت بىآب متصوّر نمىشود و حيات طفل بىغذا و شير ميسّر نمىگردد سلوك مسالك شريعت نيز بىاستاد
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 320 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان