دانا و انتهاج مناهج طريقت ، بىپير بينا دست نمىدهد ، چه پيشتر بيان كردهايم كه روى ظاهر به كعبهء صورت بىدليلى راهشناس نمىتوان برد با آنكه رونده آن راه هم قوّت قدم دارد هم ديدهء بينا و هم مسافت معيّن است و راه پيدا ، آنجا كه طريق كعبهء حقيقى است كه چندين هزار سلاطين باعظمت و جلالت از اصحاب نبوّت و رسالت در آن راه قدم صدق نهادهاند و داد سلوك آن راه داده ، با وجود آن نه مالى پيداست و نه نشان قدمى هويدا ، سالك كه در ابتدا نه قدم اين راه دارد و نه ديده از منازل و مراحلش آگاه ، هرآينه بيابانى چنين بىپايان از سر تخمين و قياس بىبدرقه و دليلى راهشناس نتواند رفت مگر بعضى از مجذوبان شطّار كه ايشان را سير به بدرقه جذبه و دليل ، تجلّى پروردگار است نه به واسطهء اغيار كه چنان كه بعضى از ايشان گفتهاند : خاقانى .
از گلْسِتان وصل نسيمى شنيدهام * دامن گرفته بر اثر آن دويدهام 321 / 10
بىبدرقه به كوى وصالش گذشتهام * بىواسطه به حضرت خاصش رسيدهام
اينجا گذاشته پروبالى كه داشته * آنجا كه اوست هم به پر او پريدهام
و ليكن حزم آن است كه به ملاحظهء نادرات خود را در تهلكه آفات نيندازد و بىبدرقه و دليل قطع فيافى فلوات قطعا نسازد ، چنان كه گفتهاند : مثنوى .
آنكه روزى نيستش فوز و نجات * ننگرد عقلش مگر در نادرات 321 / 15
[ نفس و هوا و اخوان السّوء و شياطين ، جمله راهزناناند ]
ديگر چنان كه در راه صورت و سفر آفاق قطّاع الطّريق و سرّاق بسيارند و بىبدرقهء سلامت به منزل اقامت رسيدن مشكل است ، در راه حقيقت زخارف دنياوى
« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ »
« 1 » و نفس و هوا و اخوان السّوء و شياطين ، جمله راهزناناند ، لا جرم راه يقين بىبدرقه صاحب ولايتى نتوان رفت و ديگر در اين راه مزلّات و شبهات بسيار است و عقبات و آفات بىشمار ، تا فلاسفه و دهرى و براهمه و اهل تشبيه و معطّله و اهل هوا و بدع و اباحيّه 321 / 21 به تنها روى اين راه و به عدم اتّباع شيخى و اقتداى مقتدايى آگاه در چندين ورطهء هايل شبهات افتادند و دين و ايمان به باد دادند ، زيرا بىآنكه دست ارادت به دامن سعادت صاحب ولايتى زنند از آن مزلّات سلامت عبور كردن دشوار بود . لبعض العارفين :
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 / 14 ) .