و بعد از عهد رسول علما و اوليا ورثه انبيايند در ارشاد
و نمودن طريق سداد و از اين جهت خواجه ، عليه السّلام ، مىفرمايد : « اكرموا العلماء فانّهم ورثة الانبياء من اكرمهم فقد اكرم اللّه » يعنى در تعظيم و اكرام و تبجيل و احترام علماى باللّه و شناختن علوّ درجهء ايشان دقيقهاى فرومگذاريد كه ايشان ورثه انبيايند هركه ايشان را اكرام كند خداوند ، تعالى ، را اكرام كرده باشد و نگفت انبيا را اكرام كرده باشد با وجود آنكه گفت ورثهء انبيايند تا اشارت بر نفى مغايرت باشد و ديگر فرمود : « اتّبعوا العلماء فانّهم سرج الدّنيا و مصابيح الآخرة » يعنى پيروى علماى دين كنيد كه ايشان چراغ دنيايند و مصابيح آخرت ؛ در دنيا از ظلمات جهل غوايت ، به عالم پرانوار هدايت بىروشنايى آشنايى ايشان نتوان رسيد و در آخرت از دياجى و غياهب اهوال و افزاع قيامت به ساحت راحت و سلامت بىاتّباع انوار اسرار ايشان نتوان رسيد .
بىرهبر اگر برون نهى گام * در باديه گم شوى سرانجام
در راه نخيزد از تو گردى * تا سر ننهى به پاى مردى
چون طالب ره شدى به تدبير * درياب نخست صحبت پير
تو ذرّه و پيرت آفتاب است * مفتاح فتوح و فتح باب است
آرى آدمى را به بازى و هرزه نيافريدهاند
و اين يوسف را كه عزيز حضرت است با درم ناسره نخريده ، بلكه عظمت كار او را غايتى نيست و علوّى درجهء او را نهايتى نى ، اگرچه او ازلى نيست امّا ابدى است و اختصاص كمال معرفت ، او را دولتى سرمدى است . گوهر درياى آفرينش و جوهر گرانمايهء كان بينش اوست ، اگرچه كالبد او خاكى و جسمانى است ، حقيقت روح او علوى و ربّانى است و گوهر او اگرچه در ابتدا آميخته و آويخته به صفات بهيمى و سبعى و شيطانى است چون در بوتهء مجاهدت نهى از اين آميزش و آلايش پاك گردد و از روى قدر ، خاك قدم او تاج تارك افلاك گردد تا به حدّى كه شايستهء جوار حضرت ربوبيّت و محرم اسرار حرم الوهيّت شود .
بيش از همه پيشى اى كم از كم * از بىخبرى نداردت غم
دانى كه تو را چه خواند كونين * شهباز فضاى قاب قوسين
مرغابى بحر لايزالى * ليكن چه كنم كه در خيالى
بر پر كه نه منزل قرار است * وين آب و هوا نه سازوار است