سبكبار گرداند . درخت عسر در هيچ محلّ ثمرهء سموم و غموم برنياورد كه نسيم يسر از بيخ و بنش بر عشرت پيدا نگرداند و از شرور نوايب و مصائب روزگار هيچ كس ننالد كه از سرور چون سرو بر جويبار نبالد . رباعى :
برخوان زمانه شور و شيرين بهم است * بىتلخى هجر لذّت وصل كم است
در دهر مگر كه روز شادى خود نيست * يا هست و ليك بعد شبهاى غم است
پس هركه ملاحظهء اين معانى كند و از حسن عواقب بلايا و رزايا انديشه نمايد هرآينه رضا به قضاى [ خدا دهد ] و شكيبايى و صبر را پيشه سازد و يقين شناسد كه صبر اگرچه جوان را پير كند هزاران بخت پير را جوان گرداند و اگرچه با او ساختن مشكل و دشوار است همه مشكلى از او سهل و آسان گردد . با باد شرطهء صبر ، هيچ زورقنشين انديشهء طوفان نكند و در بازار تجربه هيچ معامل با او زيان نكند ، هيچ ، در مرادى بىكليد صبر نگشايد و هيچ درخت اميدى بىنسيم صبر به بار نيايد ، صبر دوا فرماى هر رنجى است و طلسمگشاى هر گنجى . نظم :
صبر حرز است پيش تير فنا * صبر بندست پيش سيل بلا
هيچ دردى نيافريد خدا * كه نكردش طبيبِ صبر دوا
هركه او را رهى به جايى نيست * بهتر از صبر رهنمايى نيست
گرهء بسته ، صبر بگشايد * ره گمگشته ، صبر بنمايد
گل گلزار صبر رنگين است * ميوهء شاخ صبر شيرين است
و اين همه ملاحظه به نظر عقل است كه مسائت و مسرّت و منفعت و مضرّت را تفرقه كند امّا در نظر محبّت جفاى دوست عين وفاى اوست . بيت :
نيك و بد در نظر عقل بود عاشق شو * كآنچه دلبر كند آن را همه زيبا بينى « 1 » 315 / 20
و اصل اين سخن آن است كه حضرت امير المؤمنين ، « رضى اللّه عنه و كرّم اللّه وجهه مىفرمايد : سبحان من اتّسعت رحمته فى صورة قهره لبعض أوليائه و اشتدّت نقمته فى صورة رحمته لاعدائه » يعنى پاك است آن خداوندى كه احاطه كرد رحمت او به صورت قهر مر بعضى اولياى او را و اشتداد پذيرفت قهر و نقمت او به صورت رحمت مر اعداى او را ، چه اهل محبّت را محنت عين منحت است و بيگانگان را ثروت و
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .