اطلاع نيست . مريد با خود تأمّل كرد و گفت : اى شيخ تواند دانست . پير گفت : چگونه داند ؟ مريد گفت : بنده اندر دل خود نگرد چون خود را از خداى راضى يابد بداند كه خداى از وى راضى است از آنكه رضاى بنده اثر رضاى حق است . « قال اللّه تعالى :
« رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ . »
« 1 » و اين تقرير ملايم اخبار بعضى از محقّقان است 313 / 4 كه رضاى حق را سبب رضاى بنده دانستهاند ، و گفته ، دليل بر اين دو چيز است . يكى كتاب و ديگرى عقل . كتاب آن است كه خداى ، تعالى ، گفت : « رضى اللّه عنهم و رضوا عنه » رضاى خويش مقدّم كرد ، باز رضاى بندگان بر رضاى خويش عطف كرد و همواره معطوف تبع معطوف عليه باشد و متبوع همواره سابق باشد و تبع لا حق و دليل عقل آن است كه اگر رضاى بنده در دنيا سبب يا علّت گردد رضاى حق را در دنيا [ و ] عقبى تا بدان رضا بهشت يابد ، چنان كه بعضى در معنى قول سهل كه گفت : « اذا اتّصل الرّضا بالرّضوان اتّصلت 313 / 10 الطّمأنينة و طوبى لهم و حسن مآب . » بر اين نهج تفسير كردهاند . « 2 » گوييم آن رضا كه در ازل سبب شد يا علّت گشت قسمت ايمان و توحيد را از بنده سبب چه بود ؟ و لا محاله از بهشت بهتر ، چون رضا برترين را علّت و سبب فعل بناست كه ديگرى فعل بنده بايد و اصل آنست كه هيچ محدثى علّت قديم نتواند بود و رضاى حق قديم است و رضاى بنده حادث ، پس حادث را علّت قديم داشتن مستحيل بود پس معنى سخن سهل كه گفت : « اذا اتّصل الرّضا بالرّضوان » آن است كه مىگوييم از رضا ، رضاى ازلى مىخواهد و از رضوان ، رضوان ابدى اراده مىكند و مىگويد : چون حقّ در ازل راضى باشد بايد كه هم در ابد راضى باشد و ليكن در ميان ازل و ابد بنده را كه در دنيا پديد آرد تأثير رضا در وى پديد آرد و او را راضى گرداند تا رضاى بنده اثر رضاى حق باشد و حضرت مولانا ، قدّس سرّه ، برين معنى اشارت كرد آنجا كه گفت : مثنوى .
ما چو ناييم و نوا در ما ز توست * ما چو كوهيم و صَدا در ما ز توست 313 / 21
ما چو شطرنجيم اندر برد و مات * برد و مات ما تويى اى خوشصفات
ما همه شيران ولى شير عَلَم * حملهمان از باد باشد دم به دم
بود ما و باد ما از داد توست * هستى ما جمله از ايجاد توست
خواجه ، عليه السّلام ، [ فرمود ] « بينا اهل الجنة فى المجلس لهم اذا سطع لهم نور على
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 / 119 ) .
( 2 ) . ر . ك : حواشى .