تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
دارى يا جفاى او ؟ گفت :
احبّ الىّ ايّما حاله * إساءة ليلى و احسانها . مثنوى : عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد * اى عجب من عاشق اين هر دو ضد 309 / 3 پاره كردهء وسوسه باشى دلا * گر بلا را باز دانى از عطا
هرچند در ميان بلا و عطا در تعلّق رضا تسويه مىكند امّا در تقديم اساءت بر احسان و قهر بر لطف و بلا بر عطا كه در نظم واقع شده است اشارت است بر آنكه چون احسان و لطف و عطاى محبوب عموم خلايق را بر اختلاف طبقات و تفاوت درجات ايشان شامل است و محبّ طالب خصوصيّت ، پس اهتمام در اساءت و قهر و بلاى محبوب بيشتر باشد ، لا جرم تقديم را سزاوار باشد كه : « فدع امرنا انّ المهمّ مقدّم » خوشا عاشقى كه ناكامى كام اوست ، چنان كه درستى حال مجنون در شكست جام اوست : بيت :
گر دلت بشكست دلبر ، مستى افزون كن « كمال » * كز شكست جام مجنون قصد ليلى ديگر است 309 / 11

عبد اللّه سلام

، 309 / 12 رحمة اللّه عليه ، مىگويد : يكى از انبياى بنى اسرائيل ، عليهم السّلام ، به گروهى رسيد و به خداى بناليد ، وحى در رسيد كه چرا بناليدى ؟ و ما بر تو رقم نبوّت كشيديم و تو را از چندين خلايق برگزيديم ، از قضاى ما مىنالى و ما در ازل در علم غيب خود اين قضا بر تو رانده . حكم ما را تبديل نباشد و قضاى ما را تغيير نبود و دست ارادت خلق ، نبشتهء لوح المحفوظ را محو نتواند كرد . مثنوى :
تا نخواهم من نخواهد هيچ كس * پس كه باشد غير من فريادرس « 1 » ؟ 309 / 18
به عزّت و جلال من كه اگر بار ديگر در سينه‌ات كه گنجينهء اسرار ماست و مظهر تجلّيات انوار ما ، اين‌چنين كدورات را راه دهى ، ثواب نبوّت از تو مسلوب گردانم و نام تو از ديوان انبيا محو كنم و تو را مورد سرزنش سازم و باك ندارم . آرى در هر بلايى ولايى و در هر المى كرمى و در هر رنجى گنجى و در هر اهانتى اعانتى مدرج است . كمال اصفهانى :
در ضمن هر بلايى مدرج سعادتى است * مغز لطيف تعبيه در استخوان بود 309 / 24 بر زر ، نه از طريق جفا بند مىنهند * گوهر نه بهر خوارى در ريسمان بود تقييد مصحَف از پى تعظيم شأن اوست * تشديد بر حروف نه بهر هوان بود
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .