مُبِينٌ »
« 1 » يعنى ما برگزيديم موسى و متّبعان او را از بنى اسرائيل بر همهء عالميان ، كه در آن عهد بودند و اين اختيار ما از سر علم و آگاهى بود كه ايشان « 2 » سزاوار نجات و لايق رفعت درجات و درخور ايتاء آياتاند كه آن نعمت ظاهر است چون منّ و سلوى و غمام و انفجار حجر و انفلاق بحر و غير آن و اگر ضمير
« اخْتَرْناهُمْ
و
آتَيْناهُمْ »
كنايت از انبياى بنى اسرائيل باشد ، آيات عبارت از معجزات بود و
« بَلؤُا
مُبِينٌ »
عبارت از آزمايش قوم باشد كه معجزهها ديدند و نگرويدند . بارى نيكبخت آن است كه پسنديدهء حضرت الهى است و نور بصر هر ديده آنكه برگزيده آن جناب [ ذوال ] فضل نامتناهى است . بيت :
گزيدهء دو جهانى بسان طالع سعد * غلام طالع آنم كه برگزيدهء توست
« نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ »
« 3 » اعلاى درجات كمال و رفع رايات جلال خاصّهء ماست . يوسف را به اعلى درجهء علم رؤيا ما رسانيديم ، و به سلوك طريق حكمت كه ظاهرا به صورت حيله شرعى بود و واسطهء نيل وصال برادر او ابن يامين ، ما ارشاد كرديم و بالاتر از هر عالمى ، عالمى ديگر هست و غايت همه غايات و نهايت جميع نهايات علم اوست ، سبحانه .
غالبا از اين مقدّمات بر خاطر منير و ضمير مستنير ارباب بصيرت و اصحاب سريرت پوشيده نماند كه فضيلت به حسب صورت نيست . و قدر هركس بهاندازهء صفاى طويّت و صدق [ نيّت ] و علوّ همّت اوست چنان كه گفتهاند :
همّت بلند دار كه نزد خدا و خلق * باشد به قدر همّت تو اعتبار تو
و چون سعت عالم باطن را غايتى نيست تفاوت مقادير درجات مردم را نيز نهايتى نيست . بيت :
و لم ار امثال الرّجال تفاوتت * لدى المجد حتّى عدّ الف بواحد 291 / 20
مثنوى :
ظاهرش را پشّهاى آرد به چرخ * باطنش باشد محيط هفت چرخ 291 / 22
مقرّب حضرت كردگار ، شيخ فريد الدّين العطّار بر بعضى از اين غوامض اسرار اشارت كرد آنجا كه گفت : شعر .
عزيزا هر دو عالم سايهء توست * بهشت و دوزخ از پيرايهء توست 291 / 25
هامش
( 1 ) . دخان ( 44 / 33 ) .
( 2 ) . ايشان را .
( 3 ) . يوسف ( 12 / 76 ) .