تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
آن شب پدر خود را در خواب ديد و سلام كرد ، روى از او برگردانيد . گفت : اى پدر چرا روى از من برگردانيدى ؟ گفت : ندانستى كه چون بر خاك پدر و مادر گذر كنى و ايشان را زيارت نسازى آزار ايشان جسته باشى ؟ گفت : اى پدر شما را از آمدن و زيارت كردن ما خبر باشد ؟ گفت : هرگاه كه تو از آن سر گورستان پديد آيى جان من در تو نظاره مىكند و تو را مىبيند و اميد مىدارد كه به سر خاك من برسى و زيارت كنى و بر حال من رحمت آرى و از بهر من صدقه به مستحقّ دهى و چون تو برگذرى و زيارت نكنى و از من ياد نيارى و مرا نوميد گردانى آن روز و آن شب غمگين باشم و هركه روا دارد كه مادر و پدر او غمگين بود از جملهء اهل عقوق باشد العاقّ لا يدخل الجنّة . و به حمد اللّه كه اى سلطان جوانبخت و فروزندهء تاج و فرازندهء تخت ، حضرت الهى از فيض فضل نامتناهى ، تو را به اخلاق حميده و صفات پسنديده مخصوص گردانيده است و توفيق را رفيق و عنايت را قرين تو ساخته تا هميشه همّت عاليهء تو ، به طلب رضاى والده مصروف است و « ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء . » لمؤلّفه طاب ثراه و جعل الجنّة مثواه :
چو بر خير دارى كنون دسترس * غنيمت شمار اين گرامى نفس ز عهد پدر يادآور همى * كه باران رحمت بر او هر دمى « 1 » 288 / 14 به ياد آور آن مهر و اشفاق او * مشو غافل از حسن اخلاق او كه چون جان عزيزت همىداشتى * رضاى تو يك لحظه نگذاشتى به هر حال بودى رضا جوى تو * شب و روز گشته دعاگوى تو چو بگذاشت از كف عنان عمل * به سوى تو بگشاد دست امل رضاى پدر جوى بهر خدا * كه دارد ز لطفت اميد دعا مدار فلك بر رضاى تو باد * هميشه مَلَك در دعاى تو باد ز فيض دعاهاى تو جان شاه * بود در نعيم از عطاى إله
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 288 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان