مسجد روم و فرزندان دريابم ، خادم مرا به جاى ديگر برد ، به در سرايى رسيدم . خادمى ديگر بيرون آمد و مرا گفت : درآى كه اهل اين خانه فرزندان تواند چون در رفتم فرزندان را ديدم . گفتم : شما را بدين مقام كه آورد ؟ گفتند : چند غلامى ترك و خادمى وقت نماز خفتن بيامدند و ما را بدين موضع آوردند و جامهها پوشانيدند . چون آن حالت را مشاهده كردم شكر خداى ، تعالى ، به تقديم رسانيدم و مدّت بيست و چهار سال در رياض نعمت ايشان روزگار در جمعيّت و رفاهيّت گذرانيدم و الطاف ايشان در حقّ بنده بر اين جمله بود كه تقرير رفت ، اگر من شكر نعمت ايشان به دعا نگزارم و در هواى ايشان جان نسپارم هرآينه به كفران نعمت منسوب شوم . هارون الرّشيد چون اين حكايت بشنيد بر او ترحّم كرد و هزار دينار سرخ ارزانى داشت . پير چون آثار انعام و احسان خليفه مشاهده كرد گفت : « يا امير المؤمنين ما هذا الّا من فضل اللّه و بركة البرامكة » هارون الرّشيد گفت : « يا شيخ من احسن الى احد فليحسن الى مثلك فكن اوّل داخل علينا و آخر خارج من عندنا فصار الرّجل من جملة خواصّ الخليفة و يحادثه . » چون نعمان بن منذر نعمت آل برمك را به شكر مقابله كرد و حقّ احسان ايشان را به حسن خدمت و وثوق عهد وفا نمود ، لا جرم وسيلت رفعت درجات و سبب حصول سعادات او گشت و الحمد للّه كه اين شاهزاده را شكر نعمت و حسن خدمت از پدر شهريار وفادار حقگزار خويش صفتى موروثى است و از مددكارى عقل پير و بخت جوانش اميدواريم كه استدامت اين خصال حميده و صفات پسنديده ، ارتقاى او به ذروهء سعادات هر روزه زيادت گردد . شعر :
بقيت بقاء لا يزال فانّما * بقاءك حسن للزّمان و طيب
و لا كان للمكروه نحوك مذهب * و لا بصروف الدّهر منك نصيب
طناب عمر و جاهت در سلامت * بهم پيوسته بادا تا قيامت