ديدهء تو نهاده است مقابل كن تا بامداد از خواب برخيزى ديده بازنتوانىگشاد تا در اين عالم نگاه كنى و آثار صنع او ، عظمت قدرته ، مشاهده كنى و به مصالح امور خود بدان ديدهء بينا قيام نمايى [ اكنون نگاه كن ] « 1 » تا خود آن نعمت بيش است يا طاعت تو ؟ و حال آنكه خداوند ، تعالى ، از طاعت تو بىنياز است و تو بدان يك ساعت بينايى نيازمند . مرد با خويش تأمّل نمود و اندر آن طاعت نظر انداخت و اندر آن نعمت تفكّر نمود آن نعمت زيادت از طاعت بود پس خطاى خويش بشناخت و سر به سجده نهاد و زارزار مىگريست و از آن گفته پشيمان شد و مىگفت : الهى بفضلك لا بعملى و اندر شكر نعمت حق تعالى بيفزود و از اينجا گفت ابو عبيد اللّه كه اگر خواهى كه بعضى نعم الهى را بشناسى ساعتى دو چشم خويش بپوشان تا به شناختن كمال نعمت ، شكر آن حضرت بجاى آرى و عمل به مقتضاى « من أزلّت عليه نعمة فليشكرها » بر ذمّهء همّت لازم شمارى و به ايراد مواجب شكر بارى اظهار آثار نعم او كرده باشى كه اين محبوب حقّ است . كما قال النّبى عليه السّلام : « انّ اللّه تعالى اذا انعم على عبده نعمة يجب ان يرى اثرها عليه » و بايد كه از مقدّمات سابقه فهم اين معنى بكنى كه چون جميع نعم از حضرت الهى فايض است احتياج به شكر منعم ديگر نيست كه اين غلط صريح است چنان كه حضرت خواجه ، عليه السّلام ، مىفرمايد كه : « لا يشكر اللّه من لا يشكر النّاس » يعنى شكر نعم خداوند تعالى نمىگزارد كسى كه شكر نعمت مردم بجا نمىآرد يا از آن جهت كه شكرگزارى وسايط بعد از تحقيق معرفت حقيقى همان شكر الهى است چنان كه بوسه بر توقيع زدن و ثناى خزينهدار گفتن شكر بعضى ايادى ملك است تا از آن جهت كه نعمى كه به وساطت وسايط و اصل مىشود قليل است به نسبت با نعمى كه بىواسطه رسيده است ، پس چون شكر قليل نگزارد شكر كثير چگونه تواند گزاردن ؟ و لهذا قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و سلّم : « من لم يشكر القليل لم يشكر الكثير » و اگر شكر نعمت غير حق واجب نبودى شكر احسان والدين فرض نگشتى و صلوات بر نبىّ واجب نشدى چنان كه حضرت مولانا ، قدّس سرّه ، در معنى اين حديث آورده است كه : مثنوى .
شكر مىكن مر خدا را در نِعَم * نيز مىكن شكر لطف خواجه هم
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى عبارت نسخه چنين است : تا در اين عالم نكاتى و آثار صنع او عصمت قدته شاهد كنى . . . قيام نمائى يا خود آن نعمت . . .