تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
جمال و اقبال و نزول در حضرت جلال ملك متعال خواهد دريافت پس رتبه عليا در شكر جناب كبريا اين فرح است و امارت اين فرح آنكه شادى نكند از دنيا مگر بدانچه مزرعه آخرت است ، و معين بر نيل قربت و او را حزن پيش آيد به هر نعمتى كه از ذكر دوست غافل سازد و از مقام قرب آن حضرت دور اندازد و گويد : لمؤلّفه .
حجاب ار شود جان ز جانان مرا * بود بدترين دشمن آن جان مرا اگر ديده از ديدنش نيست شاد * يكى لحظه آن ديده بينا مباد
و مولانا جلال الدّين رومى ، قدّس سرّه ، مىفرمايد :
هر آنچه دور كند مر تو را ز دوست بد است * بهر چه روى نهى بىوى ار نكوست بد است 271 / 8 فراق دوست اگر اندك است اندك نيست * درون ديده اگر نيم تار موست بد است
پس فرحى كه از شكر معدود گردد اين درجه است و اگر ارتقا بدين درجه دست ندهد بايد كه از درجه دوم بازنمانى كه درجهء اولى داخل در معنى شكر نيست هرآينه فرق است در ميان آنكه ملك را از براى اسب خواهد و در ميان آنكه اسب را از براى خدمت ملك خواهد لا جرم چه مايه فرق باشد در ميان بنده‌اى كه خداى را از براى انعام نعمت خواهد و در ميان بنده‌اى كه نعمت را از براى وصول به خداى خواهد و لهذا شبلى ، عليه الرّحمة ، مىفرمايد : « الشّكر 271 / 15 رؤية المنعم لا رؤية النّعم » و خوّاص ، 271 / 115 رحمه اللّه ، مىگويد : شكر عوام بر مطعم و ملبس است و شكر خواصّ بر واردات قلوب و اين رتبه را ادراك نمىكند كسى كه لذّات او منحصر باشد در مشتهيات نفس و مدركات حواس و خالى و ذاهل بود از لذّات قلبيّه ، از آنكه دل صحيح و قلب سليم جز به ذكر حضرت عزّت و معرفت جناب احديّت و مشاهدهء لقاى آن حضرت نيست و اگر به غير حق او را لذّتى باشد از مرض اوست به سوء عادات ، چنان كه صاحب مرض ، گل خوردن بر اطعمه ترجيح كند و تلخ را شيرين انگارد و شيرين را تلخ شمارد ؛ كما قيل : شعر .
و من يك ذا فم مرّ مريض * يجد مرّا به الماء الزّلالا 271 / 22

اصل سيوم عمل به موجب فرح حاصل از معرفت منعم است

و اين عمل متعلّق است به قلب و لسان و جوارح . امّا به قلب قصد خير است و اضمار آن به نسبت با كافّهء خلايق ، و به لسان اظهار شكر است مر خداوند ، تعالى ، را به تحميدات دالّه بر شكر ، و امّا به جوارح استعمال نعم بارى ، تعالى ، است در طاعت او و نگاه داشتن خويش از معصيت