وجه دوم آنست كه فرح او با فرس نه از آن جهت باشد كه او را اسبى حاصل شد يا مالى و اصل گشت بلكه از آن جهت كه بدين انعام استدلال [ كند ] كه ملك را دربارهء او شفقت و الطاف و مرحمت و اعطاف بىغايت است و اهتمام ملك به جانب او بىنهايت ، كه اگر همين اسب را در صحرا يافتى و يا ديگرى به اعطاى آن شتافتى اصلا بدان فرح نكردى بلكه در جنب مراد خويش كه محلّ قبول در دل ملك يافتن است ، آن را حقير شمردى .
وجه سيوم آن است كه فرح او بدان اسب از آن جهت باشد تا سوار شود و از خدمت ملك باز نماند و در خدمت او بر شدايد و محنت و نوايب و مشقّت ، احتمال و مصابرت ورزد و بدين وسايط درجات عليّه و رتبت « 1 » سنّيه دريابد تا به حدّى كه به ذروهء منصب وزارت مرتقى شود ، چه او قانع نيست بدانقدر التفات و عنايت كه محلّ او در پيش آن ملك باشد كه سزاوار انعام فرسى بود بلكه طالب اين معنى است كه ملك از ملك آن باشد و خود در ملك خويش به هيچ غنى و درويش بىمشاورت و بىوساطت او چيزى ندهد مطلوب اصلى و غرض كلّى او همين وزارت نيست بلكه قرب و مشاهدهء جمال اوست كه اگر در ميان وزارت بىقرب و مشاهده ، و مشاهده و قرب بىوزارت ، او را مخيّر سازند هرآينه قرب و مشاهده اختيار كند و گويد : مصراع .
مرا جمال تو بايد قمر چه سود كند « 2 »
270 / 16 پس فرح منعم عليه بدين سه درجه است و هيچ شبهه نيست كه درجهء اولى در معنى شكر اصلا داخل نتواند بود « 3 » از آنكه نظر صاحب او مقصور بر فرس است 270 / 18 لا جرم فرح او به فرس است نه به معطى و اين حال هركسى را در مصادفت نعمت و نيل موافق غرض خويش ، حاصل است و اين از معنى شكر به غايت دور است . و دوم داخل است در معنى شكر از اين روى كه فرح صاحب اين درجه به منعم است و ليكن نه از حيثيّت ذات او بل از حيثيّت معرفت عنايتش كه آن باعث انعام جزيل در مستقبل خواهد بود و اين حال صلحاست كه عبادت و شكر از خوف عقاب و اميد ثواب به تقديم مىرسانند .
امّا تمامى شكر در فرح سيوم [ است ] اعنى در آنكه بنده به نعم الهى از آن جهت شادى و فرح غير متناهى اظهار كند كه بدين نعمت سعادت ادراك وصال و دولت نظر در
هامش
( 1 ) . ربت .
( 2 ) . ر . ك : حواشى .
( 3 ) . ر . ك : حواشى .