تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
نيفراشتى ، پس هر احدى كه از او نعمت الهى با تو و اصل گردد محقّق شناس كه عطاى او بواسطهء اضطرار است در تحت تصرّف قدرت بارى از آنكه ارادت باعثه بر او گماشته است و تهييج دواعى او را بر آن عطا داشته است . 269 / 3 « 1 » من مثنوىّ المولوىّ قدّس سرّه :
حق هزاران صنعت و فن ساخته است * تا كه مادر بر تو مهر انداخته است 269 / 4 پس حق حق سابق از مادر بود * هركه اين حق را نداند خر بود
و لهذا بعضى محقّقان روشن ضمير از ارباب تفسير در اسرار قول ، تعالى ، كه مىفرمايد :
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ »
« 2 » آورده‌اند كه از كلمات عليّه و اسرار خفيّه كه در ليلة المعراج حضرت الوهيّت با حبيب خويش نهاده است و از براى عدم اطلاع اغيار بر آن در بيانش طريق اخفا مسلوك داشته كه
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى »
آن است كه گفت : اى محمّد ، اى حبيب حضرت اللّه ، امّت تو و ساير بندگان بر من جفا مىكنند و من با وجود قدرت بر انتقام ، فرومىگذارم و عافيت و رزق از ايشان باز نمىدارم . خواجه ، عليه السّلام ، مىفرمايد كه گفتم : يا الهى جفاى ايشان در حقّ تو كدام است . گفت : « يأكلون رزقى و يشكرون غيرى » 269 / 12 يعنى آنكه رزق من خورند و شكر غير من مىكنند و منعم على الحقيقة آن غير را مىشناسند و اگر مولاى نعم و موصّل مزاياى كرم در حقيقت مرا دانستندى قادر بر شكر مىبودندى بلكه مجرّد اين علم شكر حقيقى بودى و بىمشاركت ديگرى از من فرح كردندى . « 3 »

اصل دوم حال است 269 / 16 و 24

و آن فرح است به منعم و اين نيز در نفس خود شكر است اگر جامع شروط باشد و شرط آن است كه فرح تو با منعم نه به نفس نعمت و نه به صفت انعام باشد و شايد كه بىمثال فهم آن متعذّر باشد ، لا جرم مىگوييم چون ملكى در اوان سفر خدمتكارى را فرسى انعام كند فرح و سرور اين خادم بدين فرس بر سه وجه تواند بود : يكى آنكه شاد شود از اين حيثيّت كه فرس است و مال است و قابل انتفاع و مركبى است موافق غرض و جوادى است مسرع و اين فرح كسى است كه او را هيچ بهره‌اى از ملك نيست بلكه غرض او فرس است و بس و اگر اسبى در صحرا يافتى او را همين دست دادى . « 4 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى . ( 2 ) . نجم ( 53 / 10 ) . ( 3 ) . ر . ك : حواشى . ( 4 ) . ر . ك : حواشى .