تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
دو را از جمع خزاين اموال بهتر دانست . « 1 »

حكايت [ شكر عليل ]

- عبد اللّه بن زيد 267 / 2 ، رحمه اللّه ، مىگويد : در راهى رفتم يكى را ديدم كه بر سر آن راه افتاده بود و دو دست و دو پاى [ و ] دو چشم نداشت و به زبان فصيح شكر حضرت الهى مىكرد و مىگفت : « الحمد للّه ما اكثر نعم اللّه تعالى علىّ » يعنى شكر مر خداى را چه بسيار است نعمتهاى او بر من . نزديك او رفتم كه با او سخن گويم ، دانستم كه گوشهاى او ناشنواست ، بسيار جهد كردم تا آواز خويش بشنوانيدم . گفتم : يا شيخ هرچه بر آدمى استحقاق شكر دارد تو را نيست و هيچ اثر نعمت با تو نمىبينم ، بر چه شكر مىگزارى و بر كدام نعمت اقامت وظايف شكر بجاى مىآرى ؟ گفت : اى بطّال پنداشتم كه تو از خداى ، جلّ جلاله ، خبر دارى و ليكن نداشته‌اى . حقيقت دان ، اين نعمت كه خداوند با من داده است با كسى ديگر نداده است ، اگر چشم داشتمى به ناشايست نگريستمى و اگر گوش داشتمى لغو و لهو شنيدمى و اگر پاى داشتمى به ناجايگاه رفتمى و در پى محرّمات دويدمى و اگر دست داشتمى حرام و ناپسند گرفتمى . هرچه ساز و آلت معاصى است از من باز كرده است و دل كه مقام محبّت و مهر اوست و زبان كه گويندهء ذكر او و گزارندهء شكر اوست از آفات سالم نگاه داشته است تا دل را وقف محبّت و مهر او سازم و به زبان به شكر و به ذكر نعمت او پردازم ، تا فرداى قيامت از محبّان شاكر و مخلصان ذاكر باشم لاجرم گويم : لبعض العارفين قدّس سرّه . 267 / 17
در آن نفس كه بميرم در آرزوى تو باشم * بدان اميد دهم جان كه خاك كوى تو باشم به وقت صبح قيامت چو سر ز خاك برآرم * به جست‌وجوى تو خيزم به گفت‌وگوى تو باشم « 2 »

[ سخن ابو حامد محمّد الغزّالى در شكر ]

امام ائمّهء اسلام ، قدوهء مشايخ عظام ، ابو حامد محمّد الغزّالى در احياء العلوم آورده 267 / 20 است « 3 » كه شكر از جملهء مقامات ارباب سلوك است و انتظام او چون ساير مقامات اهل طريقت از علم و حال و عمل است و علم موروث حال است و حال موروث عمل ، امّا علم معرفت نعمت است از منعم و حال فرح است به انعام او و عمل قيام نمودن بدانچه مقصود و محبوب منعم است و اين عمل متعلّق است به قلب و جوارح و لسان و از بيان آن جميع چاره نيست تا احاطه به حقيقت شكر حاصل شود ، امّا اين مختصر قابل ايراد آن جميع نيست پس به تقرير بعضى اصول اقتصار كرديم .
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى . ( 2 ) . ر . ك : حواشى . ( 3 ) . ر . ك : حواشى .