تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
مىكند : موجود را بند مىگرداند تا زوال نيابد و معدوم را دام مىگرداند تا به دست آيد پس اگر بنده توفيق شكر نيابد يافته برهاند و نايافته به دست نيايد و اكنون چنين مىگويد در اين بيت كه : اين توفيق شكر كه بر من ارزانى داشتى تا اين نعمت « 1 » يافته با من بقا يافت و نايافته مرا حاصل آمد و به كفران ، موجود را زوال نرسيد و از ناموجود محروم نگشتم اين منّت زيادتر از نعمت آمد كه برخوردارى به وجود نعمت نيست بل به بقاى نعمت است پس ، هر كه را نعمت بيشتر است در استيفاى « 2 » آن اداى شكر بر ذمّهء نعمت او لازم‌تر است

[ خبر عايشه از عجيب‌ترين و غريب‌ترين حالت و مقالت حضرت خواجه ص ]

و لهذا ارباب حديث و اصحاب تفسير آورده‌اند كه عطا ، 264 / 7 رضى اللّه عنه ، مىگويد : روزى به نزديك خاتون قيامت ، عايشه ، رضى اللّه عنها ، رفتم و گفتم از عجيب‌ترين حالتى و غريب‌ترين مقالتى كه از حضرت خواجه ، عليه السّلام ، ديده و شنيده‌اى ما را خبردار ساز . عايشه ، رضى اللّه عنها ، بگريست و گفت : كدام حال او عجيب نبود و كدام فعل او غرايب نداشت ؟ بعد از آن گفت : شبى از شبها آن آفتاب سپهر رسالت و ماه تابان فلك جلالت با من به فراشى درآمد چنان كه تن مبارك او به تن من رسيد . بعد از آن گفت : اى دختر ابو بكر مرا بگذار تا به عبادت پروردگار اشتغال نمايم . گفتم : من قرب تو را دوست دارم و اجازت دادم . برخاست و دست در مشك آب زد و وضويى پاكيزه ساخت و آب بسيار بريخت . بعد از آن به نماز شروع كرد و چندان بگريست كه سينهء مبارك از آب ديده‌اش تر گشت بعد از آن به ركوع رفت و همچنان مىگريست و سر از سجده برداشت و مىگريست و همچنين از گريه دست باز نداشت تا به غايتى كه بلال آمد و اذان گفت . گفتم : يا رسول اللّه سبب گريه چيست چون خداوند ، تعالى ، گذشته و آيندهء گناهان تو را در گذرانيده است كما قال تعالى :
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ
« 3 »
ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ »
خواجه فرمود : « أ فلا اكون « 4 » عبدا شكورا » يعنى چون نعمت مغفرت از حضرت دريافتم پس چگونه با بندگى و گريه و زارى شكرگزارى حضرت بارى به جارى نيارم ؟ و در اين خبر دليل است بر آنكه بنده را از گريه و زارى در حضرت بارى چاره نيست يا از جهت مخافت عقوبت يا از براى اداى شكر نعمت مغفرت .
هامش
( 1 ) . با . ( 2 ) . استفاء . ( 3 ) . نسخه : اكنون . ( 4 ) . نسخه : اكنون .