تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
در آفاق و انفس شده يارجو * ز هر ذرّه‌اى گشته اسرار جو

[ اطاعت پيل در فرمان پادشاه به مرگ خويش ]

از اين يار مهربان و دوست ناگزران شنيدم كه مىگفت . روزى در بلدهء فاخرهء سمرقند لا زالت محفوفة بالعرار و الزّند نزديك دروازهء شهر [ با ] طايفه‌اى از ابناى دهر از براى تفرّج ايستاده بودم و در مشاهدهء غرايب و عجايب داد نظاره داده كه ناگاه پيلبان پيل چندى از صحرا آورد چون دو سه پيل خردتر از اين درگذشت مگر رخنه‌اى در پل پديدار گشت . پيل ديگر به‌غايت بزرگ . لمؤلّفه :
به هيكل قوى راست چون كوه قاف * چو شير عرين « 1 » چابك اندر مصاف 259 / 7
چو الوند و ثهلان به وقت قرار * چو گردون گردان به گاه دوار
از گذشتن امتناع مىنمود و پيلبان در سوق او مبالغت مىفرمود ، چون امتناع فايده نكرد و پيل روى به گذشتن آورد . لمؤلّفه طاب ثراه :
چو پيل مهين پاى بر پل نهاد * پل و پيل باهم به خندق فتاد
و اتّفاقا در آن افتادن يك پاى پيل شكست و بيرون آوردن [ او ميسّر ] نمىگشت پادشاه فرمود تا قصّابان او را بكشند و استخوان او برگيرند .
گر حلّهء حيات مطرّز نگرددت * آن دم كه در بماندت اين كسوت از بها « 2 » 259 / 14 از پيل كم نه‌اى كه چو مرگش فرارسد * در حال استخوانش بيرزد همان بها از استخوان پيل نديدى كه چربدست * هم پيل سازد از پى شطرنج پادشا
قصّابان آمدند و زنجيرهاى غليظ آوردند و به هزار حيله و دستان ، پاى و دستان پيل بربستند و چون حربه بر حلق او نهادند پيل به اندك اشارت پاى زد آن همه زنجيرها از هم گسست بار ديگر زنجيرهاى غليظتر آوردند و در بستن بيشتر احتياط كردند امّا پيل به اندك حركت زنجيرها را پاره‌پاره ساخت . چون قصّابان از قتل او عاجز گشتند پيلبان از دور نظاره مىكرد . گفت : دست و پاى گشاده بگذاريد تا من پيغام پادشاه به دو رسانم ، نزديك او آمد و گفت : اى پيل قوى هيكل ، رأى چون حكم پادشاه است فرمان پادشاه را اطاعت فرماى . لمؤلّفه طاب ثراه :
چو هندو به فرمان شه لب گشاد * ز چشمش برفت آب و گردن نهاد كه من كى كشم سر ز فرمان شاه * دو صد جان من باد قربان شاه
هامش
( 1 ) . غزين . ( 2 ) . ر . ك : حواشى .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 259 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان