تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
به چندين شرف زان رسيد آن اياز * كه كرد امتثال شه سرفراز دلا گر طلب مىكنى سرورى * مكن يك زمان ترك فرمانبرى ملايك از آن قرب حق يافتند * كه در « اسجدوا » جمله بشتافتند نهشتند حكم حق از طبع دون * « و هم يفعلون بما يؤمرون » « 1 » تو را خود مقام از مَلِك برتر است * كمين پايه‌ات از فلك برتر است ملك ساجد جدّ اعلاى تو * فلك تابع رأى والاى تو تو مسجود و متبوع اين هر دويى * و ليكن تو را صد فغان از تويى

پس عاقل آن است كه قصّهء آدم و شيطان در مخالفت فرمان ، نصب ديدهء جان سازد

و ملاحظهء اين معنى كند كه آدم صفىّ كه همدم وفىّ بود ، بلكه ذات شريف 257 / 9 و عنصر لطيف او كه در اوان تخمير به دست قدرت ملك قدير چهل صباح بىتصوّر و تقصير تشريف تصفيه يافته و بعد از تكريم
« نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
« 2 » ملائكه مقربين در سجود او شتافته ، مطلع انوار وفا و صدرنشين سراى
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى »
« 3 » بود . نظم :
عالم ز رخش صفا گرفته * منزلگه اصفيا گرفته اشكوفهء شاخ آشنايى * نوباوهء باغ كدخدايى ايزد به عنايتش سرشته * منشور خلافتش نوشته
اين‌چنين آدمى كه لواى خلافت او به دست
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
« 4 » بر سر روحانيان افراخته‌اند ، و رداى استحقاق آن جلالت به حكمت
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ »
« 5 » بر دوش استعداد او انداخته :
« عَلَّمَ آدَمَ » صفت پاك اوست * « خمّر طينه » شرف خاك اوست 257 / 19 آن به خلافت علم آراسته * چون علم افتاده و برخاسته « 6 »
به يك ترك فرمان از روضهء جنان بيرون آمد و باز چون به عون عنايت ايزدى بر تقصير اعتراف نمود و در تضرّع و زارى و ناله و بىقرارى بيفزود و آيت كريمهء
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا »
« 7 » را ورد زبان ساخت و به يك ترك فرمان خود را مقصّر شناخت ، بار ديگر متمكّن مسند اجتبا گشت ، و در حال عزازيل تأمّل نماى كه با وجود آنكه معلّم
هامش
( 1 ) . تحريم ( 66 / 6 ) . ( 2 ) . ص ( 38 / 72 ) . ( 3 ) . آل عمران ( 3 / 33 ) . ( 4 ) . بقره ( 2 / 30 ) . ( 5 ) . بقره ( 2 / 31 ) . ( 6 ) . ر . ك : حواشى . ( 7 ) . اعراف ( 7 - 23 ) .