ملكوت و شيخ خانقاه جبروت و پيشواى مقرّبان حضرت ذو الجلال « 1 » و سر دفتر سوختگان سبحات جمال بود به يك ترك فرمان داغ
« إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي »
« 2 » بر پيشانى او نهاد و نداى « انّه عدوّ لى
فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا
» « 3 » در ملك و ملكوت در دادند و چون توفيق رفيق او نشد و عنايت دستگير او نيامد و بر آن جريمه اصرار ورزيد و ترك فرمان را صواب ديد و در مقابل نصّ استدلال كرد كه :
« خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ »
« 4 » به بلاى وعيد
« لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ »
« 5 » مبتلا گشت . پس اگر پادشاه اقاليم جهانى ، و اگر بندهء ضعيف ناتوانى ، و اگر فرمانفرماى همهء عالمى ، و اگر به قدر از جميع گدايان راهنشين عالم كمى ، تو را از فرمانبردارى چاره نيست و اگر تقصيرى در امتثال فرمان واقع شود بايد كه به هزار گونه زارى و افغان به تلافى آن اشتغال نمايى تا به منفعت مملكت يك روزه ، سلطنت ابدى و دولت سرمدى از دست ندهى . لمؤلّفه احسن اللّه اليه : 258 / 10
الا اى به فرماندهى سرفراز * بدين مُلك يكروزه چنيدن مناز
ازآنرو كه سردست چون صبحدم * پى مُلك يكروزه چتر و علم
چو زد مهر در چاشت لاف علو * به هنگام شامش نگر زردرو
نشايد به ملكى غرور كمال * كه باشد پس از نيمروزش زوال
چو ديدى كه مُلكِ جهان است هيچ * ز فرمان شاه جهان سر مپيچ
گرفتم كه مُلك است خلد برين * تو در وى چو آدم شهنشاه دين
نه آخر به يك ترك فرمان شاه * برونت كنند از چنان جايگاه
اگر گندمى بىاجازت خورى * جدا مانى از ملكت سرورى
حكايت - وقتى رفيقى همدم و شفيقى محرم و انيسى صادق و جليسى موافق داشتم .
لمؤلّفه قدّس اللّه سرّه :
يكى راز دارى ز ارباب دل * كه جانش خبر داشت از تاب دل « 6 »
به صورت به كار « 7 » جهان مشتغل * ولى شسته از چرك كونين دل
ز روى رضا گشته تسليم حق * سبقها گرفته ز تعليم حق
هامش
( 1 ) . جلال .
( 2 ) . ص ( 38 / 78 ) .
( 3 ) . قسمتى از سورهء فاطر ( 35 / 6 ) .
( 4 ) . ص ( 38 / 76 ) .
( 5 ) . ص ( 38 / 85 ) .
( 6 ) . باب .
( 7 ) . نگار .