تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
ملكوت و شيخ خانقاه جبروت و پيشواى مقرّبان حضرت ذو الجلال « 1 » و سر دفتر سوختگان سبحات جمال بود به يك ترك فرمان داغ
« إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي »
« 2 » بر پيشانى او نهاد و نداى « انّه عدوّ لى
فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا
» « 3 » در ملك و ملكوت در دادند و چون توفيق رفيق او نشد و عنايت دستگير او نيامد و بر آن جريمه اصرار ورزيد و ترك فرمان را صواب ديد و در مقابل نصّ استدلال كرد كه :
« خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ »
« 4 » به بلاى وعيد
« لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ »
« 5 » مبتلا گشت . پس اگر پادشاه اقاليم جهانى ، و اگر بندهء ضعيف ناتوانى ، و اگر فرمان‌فرماى همهء عالمى ، و اگر به قدر از جميع گدايان راه‌نشين عالم كمى ، تو را از فرمان‌بردارى چاره نيست و اگر تقصيرى در امتثال فرمان واقع شود بايد كه به هزار گونه زارى و افغان به تلافى آن اشتغال نمايى تا به منفعت مملكت يك روزه ، سلطنت ابدى و دولت سرمدى از دست ندهى . لمؤلّفه احسن اللّه اليه : 258 / 10
الا اى به فرماندهى سرفراز * بدين مُلك يك‌روزه چنيدن مناز ازآن‌رو كه سردست چون صبحدم * پى مُلك يك‌روزه چتر و علم چو زد مهر در چاشت لاف علو * به هنگام شامش نگر زردرو نشايد به ملكى غرور كمال * كه باشد پس از نيمروزش زوال چو ديدى كه مُلكِ جهان است هيچ * ز فرمان شاه جهان سر مپيچ گرفتم كه مُلك است خلد برين * تو در وى چو آدم شهنشاه دين نه آخر به يك ترك فرمان شاه * برونت كنند از چنان جايگاه اگر گندمى بىاجازت خورى * جدا مانى از ملكت سرورى
حكايت - وقتى رفيقى همدم و شفيقى محرم و انيسى صادق و جليسى موافق داشتم . لمؤلّفه قدّس اللّه سرّه :
يكى راز دارى ز ارباب دل * كه جانش خبر داشت از تاب دل « 6 » به صورت به كار « 7 » جهان مشتغل * ولى شسته از چرك كونين دل ز روى رضا گشته تسليم حق * سبقها گرفته ز تعليم حق
هامش
( 1 ) . جلال . ( 2 ) . ص ( 38 / 78 ) . ( 3 ) . قسمتى از سورهء فاطر ( 35 / 6 ) . ( 4 ) . ص ( 38 / 76 ) . ( 5 ) . ص ( 38 / 85 ) . ( 6 ) . باب . ( 7 ) . نگار .