ايشان مستحكم باشد تا به حدّى كه بعد از زوال حيات و حلول حكم ممات ، با طيب « 1 » قلب و رضاى نفس نماز يكديگر بگزاريد و دعاى همديگر بكنيد و بدترين ائمّه و سلاطين شما كسانىاند كه شما ايشان را دشمن داريد و ايشان شما را ، و شما ايشان را لعنت كنيد و ايشان شما را . وى مىگويد : گفتيم يا رسول اللّه چون شرار ائمّه بر ما مسلّط گردند چه مىفرمايى ؟ مخالفت ايشان بورزيم و به عزل ايشان قيام نماييم ؟ خواجه عليه السّلام فرمودند : نى ، مادام كه در ميان شما اقامت صلات كنند و بار ديگر از براى تأكيد ، اعادهء اين كلمه كرد ؛ بعد از آن گفت : و ليكن اين قدر هست كه اگر واليى بر شما مسلّط شود و از او معصيت حق مشاهده افتد مشاهدهكننده اگر تواند به زبان انكار كند و الّا به دل مكروه دارد و ليكن سر به منازعت برنيارد و دست از اطاعت فرمان باز ندارد و در اين باب احاديث نبىّ مختار بسيار و اخبار و آثار بىشمار است پس به هيچ وجه عامّهء رعايا ، بل كافّهء برايا را سر از ربقهء فرمان پادشاه بازكشيدن و گردن اطاعت از طاعت او پيچيدن نمىشايد به تخصيص كسى را كه در حضرت پادشاه عظمت و جاه و دولت و اقبال و عزّت و جلال داشته باشد و پروردهء نعيم و بركشيدهء كرم قديم او بود ، بر ذمّهء همّت او واجب است كه اصلا مخالفت فرمان پادشاه جائز ندارد كه : « السّلطان ظلّ اللّه » بدان معنى است كه سلاطين مظاهر صفات پادشاه حقيقىاند پس چنان كه مخالفت فرمان حق ، سبحانه و تعالى ، خسران دنيا و آخرت است همچنين خلاف حكم پادشاه صورى غايت شقاوت و نهايت غباوت « 2 » است و جسارت در مخالفت فرمان عين خسارت و خذلان . « 3 »
حكايت [ درخواست سلطان محمود بن سبكتكين در قيمتگذارى گوهر ]
- آوردهاند كه سلطان سلاطين روى زمين تشريفدهندهء تاج و نگين سلطان محمود بن سبكتكين ، روزى در وقت چاشتگاه كه خاصان حضرت شاه همه در ديوان خانه حاضر بودند بدان منزل دولت و اقبال كه مجمع عزّ و جلال بود تشريف حضور ارزانى [ داشت ] ، و بعد از آنكه مهر [ از ] حقّه دررپوش گوهرپاش به پرسش و التفات هر يك از خاصّان درگاه برداشت . لمؤلّفه :
برون كرد از كيسه آن بحر ژرف * چو درّىّ گردون درى بس شگرف
به روز اندرون گوهرى شبچراغ * كه بر جان خورشيد از او بود داغ
هامش
( 1 ) . طبيب .
( 2 ) . عبادت .
( 3 ) . در مذهب حقّه شيعى اطاعت از فرمان حاكم جائر و سلطان جابر روا نيست . اين حديث « السّلطان ظلّ اللّه » هم تحريف شده ر . ك : فهرست احاديث .