يك بيت ز گفتههاى آن شاه مرا * بهتر ز هزار روضه و باغ و سرا
آن شاه كه صد سال ز ميلادم پيش * مىگفت مرا كه بو الوفا پيشتر آ
و اين ضعيف نيز در بندى از ترجيع در بعضى از اين اسرار گشاده گفته است : لمؤلّفه .
ما محرم عالم بقاييم * جويندهء دولت لقاييم 242 / 4
او گنج و جهان طلسم اعظم * مفتاح چنين طلسم ماييم
از كبر و ريا نفور گشتيم * چون واقف سرّ كبرياييم
ماييم خزاين معانى * در صورت اگرچه بينواييم
از شاهى دهر عار داريم * هرچند كه در صفت گداييم
چون لاله اگرچه داغ دل هست * چون غنچه دهن نمىگشاييم
گويندهء نكته بَليّيم * جوينده دولت بلاييم
هرچند جفا نمايد آن يار * ما غير وفا نمىنماييم
بينيم جفا و مهر ورزيم * آخر نه مريد بوالوفاييم
و در بسيارى از قصايد امثال اين مقاصد مدرج است « فيا لها من قصّة فى شرحها طول . »
و عهدى ديگر حضرت خداوند را ، عظمت كبريائه ، با علماست ، چنان كه مىفرمايد :
« وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ »
« 1 » يعنى حضرت الهى با اهل كتاب عهد كرده است و ميثاق بسته و خطاب كرده كه كتاب بر همهء مردم بيان كنند و هيچ حكمى از احكام او مخفى ندارند پس اگر عالمى ، وفاى عهد آن است كه به حكم قضيّهء مرضيّهء « قل الحقّ و ان كان مرّا » در بيان غوامض اسرار كلام ربّانى و تقرير دقايق حقايق فرقانى سبحانى [ ملاينت ] « 2 » جائز ندارى و در باب تحذير و توبيخ دقيقهاى فرونگذارى .
زان حديث تلخ مىگويم تو را * تا ز تلخيها فروشويم تو را 242 / 22
ز آب سرد انگور افسرده رهد * سردى و افسردگى بيرون نهد
سگ شكارى نيست او را طوق نيست * خام و ناجوشيده جز بىذوق « 3 » نيست
و عهد سيوم با انبيا بسته است كه در تبليغ رسالت اهمال جائز ندارند و هيچ دقيقهاى
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 / 187 ) .
( 2 ) . ملانست .
( 3 ) . ر . ك : حواشى .