وفاى عهد و درستى پيمان چنان باش كه گفتهاند : لمؤلّفه .
عهدى بستم درست و محكم * مانند يقين پاكدينان
عهدى نه شكسته و پريشان * چون طرهء زلف نازنينان
بل همچو قضاى حق كه آن را * تغيير نديده خردهبينان 241 / 4
ارباب تفسير آوردهاند كه حضرت الهى با بندگان خود سه عهد كرده است : يكى با جميع ذرّيّهء آدم و آن عهد اقرار است ، در ربوبيّت ، كما قال :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى . »
« 1 » پس وفاى گويندگان بلى « 2 » مصابرت بر بلاست ، چنان كه مولانا مىفرمايد : شعر .
پيشتر آ پيشتر اى بو الوفا * از من و ما بگذر و زوتر بيا 241 / 8
پيشتر آ بگذر از ما و من * پيشتر آ تا تو نمانى نه ما
گفت الَسْتُ تو بگفتى بَلَى * شكر بلى چيست كشيدن بلا
سِرِّ بلى چيست كه يعنى منم * حلقه زن درگه فقر و فنا
و حضرت مولانا ، قدّس سرّه ، اگر در ايراد كنيت بو الوفا اشعار بر آن كرده است كه گفتن :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
و جواب « بلى » عهد نخستين است لا جرم صاحب صفايى و بوالوفايى بايد تا به گذشتن از من و ما و كشيدن بار بلا و حلقه زدن بر در فقر و فنا بر آن عهد اوّل وفا تواند نمود . امّا مىشايد كه بيش از صد سال پيشتر به نور هدايت ، مشاهدهء حال خواجهء ما ، خواجه ابو الوفا كه جان جهان وفا و جهان جان اصفياست كرده باشد چنان كه حضرت خواجه ، عليه السّلام ، در مشاهدهء حال اويس قرن مىگفت : « انّى اجد نفس الرّحمن من قبل اليمن » و چنان كه بايزيد ، قدّس سرّه ، پيش از وجود ابو الحسن ، وقت مرور از خرقان 241 / 18 ، مستى مىكرد و مىگفت : « سقانى حميّا لحبّ صاحب هذا الوطن » و مولانا هم در مثنوى مىفرمايد :
كاملان از دور نامت بشوند * تا به بود و باد تو اندر روند
بلكه پيش از بودن تو سالها * ديده باشندت يقين با حالها
پس مولانا ، قدس سرّه ، به مشاهدهء حال قابل ، خطاب بدين مقال ، خواجهء ما را دانسته است و خواجه نيز در بعضى لوائح اسرار اين معنى را اظهار كردهاند كه : لخواجه ابو الوفا قدّس سرّه .
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 / 172 ) .
( 2 ) . بى .