حقشناسى و حقگزارى نپرداختهاى و ما را كه ابناى جنس توايم بدنام ساخته ، بازگرد و سر وفا بر آستانهء خدمت منعمى نه كه از خانهء او استخوانى يا نيمنانى يافتهاى .
حكايت [ مأموريت مؤلف براى تأليف قلوب امرا و سلاطين ]
- حضرت امير كبير مرحوم مغفور ، حفّ مرقده بالنّور ، از براى تأليف قلوب امرا و سلاطين دشت و تسكين فساد و تأمين بلاد و تفريغ خواطر « 1 » عباد و فتح طرايق و تحصيل دعاى خلايق ، اين مخلص را به طرف دشت و بركه فرستاده بود ، اين ضعيف نيز به حكم « انّما الأعمال بالنّيّات » آيت كريمهء
« فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا »
« 2 » را نصب عين خود ساخته اطاعت فرمان افتخار امراى زمان بر ذمّهء همّت واجب دانسته بدان صوب متوجّه شد . روزى كه به عون فيض الهى و فرّ و دولت شاهى در ضمان صحّت و عافيت وصول به سرا و لحوق « 3 » ميسّر گشت 239 / 9 ، متوطّنان آن بلده حكايت كردند كه مدّت هشت روز شد كه فلان كس نقل كرد و چون نعش او برداشتند سگى داشت نالش مىكرد و گرد نعش او مىگشت ، چون او را دفن كردند سر بر پاى قبر خداوند خود نهاده ناله مىكرد . « 4 » طعام نمىخورد و هرچند مىراندند دور نمىشد . اين مخلص با جمعى از اصحاب به طواف « 5 » آن سگ وفادار رفت و از مشاهدهء آن حال به غايت متأثّر شد ، و از براى كفايت مقاصد ، قصد حاجى ترخان و سراى كرد و در آن زمستان هوا به غايت سرد بود ، چون مراجعت كرديم آن سگ را بر همان حال مشاهده نموديم كه در زير برف تكيه كرده بود اگر نان پارهاى مىدادند همانجا مىخورد و از حوالى قبر دور نمىشد . در مشاهدهء آن حالت غريبه و آيت عجيبه با نفس خود گفتم واسطهء عقد مقاصد در سفر ، عبرت از حال اين سگ است كه بيچاره با وجود سگى در وفادارى و حقگزارى تقصير نمىكند ؛ پس اگر آدمى حقشناس نباشد و در سلوك طريق وفا از روى صفاى سجيّت و بقاى طويّت ثابت القدم نبود هرآينه [ سگ ] بر او شرف داشته باشد . لمؤلّفه طاب ثراه :
كسى در جهان حقشناسى است ، بس * هر آن كس كه نشناخت حق نيست كس 239 / 21
بلى حقشناسى است كارى بزرگ * توان كرد با او شكارى بزرگ
حقوق نِعم را هر آن كاو شناخت * دل منعم خويش را صيد ساخت
اساس بزرگىّ و عزّ و علا * همين حقشناسى شناس و وفا
هامش
( 1 ) . خواهر .
( 2 ) . عنكبوت ( 29 / 20 ) .
( 3 ) . بسر الحقوق ر . ك : حواشى .
( 4 ) . مىكند .
( 5 ) . ( به طرف ؟ ) نسخه . « طواف » است .