نامى عهود و مواثيق خود را با عنوان وفا موشّح ساز و منشور نذور و ايمان خويش را با طغراى صدق و صفا مرشّح گردان و اگر همهء مطالب و جميع مآرب به حصول پيوست و به تمامى از خداى استغنا دست داد و در دنيا و آخرت هيچ حاجتى تو را با او نخواهد افتاد اختيار تو راست خواهى با عهد خود وفا نماى و خواهى نقض عهد پيش گير . سلطان از سخن درويش متأثّر شد و جميع غنايم بر فقرا صرف كرد و از براى كفّارت آن مقدار تردّد و استغفار خطرات قلبيّه دو ماه روزه داشت و مىگفت : بيت .
ز ما تا نگردد جدا جان ما * نيابد خَلل عهد و پيمان ما
نخواهيم ما عهد خود را شكست * نشانى ز هستىّ ما تا كه هست
حكايت [ نذر بازرگان در آزادى غلام پس از بهبودى ]
- مردى بازرگانى غلام پار [ سايى ] « 1 » داشت . 245 / 9 اين مرد بيمار شد عهد كرد كه اگر از اين بيمارى شفا يابم اين غلام آزاد كنم و از بيمارى شفا يافت و غلام آزاد نكرد ، ديگرباره بيمار شد ؛ غلام را گفت برو طبيب را بخوان تا مرا علاج كند ، گفت : اى خواجه معاودت اين مرض از مخالفت مريض است . مرد متنبّه شد و بگريست و گفت : اى غلام طبيب را بگوى كه از مخالفت بازگشتم و از نقض عهد توبه كردم . گفت : اى خواجه طبيب مىگويد : « لوعدت الى الوفاء لعدنا الى الشّفاء » غلام را فى الحال آزاد كرد و از بركت وفاى عهد از آن درد شفا يافت . لمؤلّفه :
چو بنياد گيتى ندارد بقا * خوشا آنكه ورزد طريق وفا
چنان كس كه راه وفا نسپرد * پشيمانى از خصلت خود خورد
مداواى هر درد و زحمت وفاست * كليد در گنج رحمت وفاست
حكايت - جهودى بود در بغداد با خداى عهد كرده بود كه هرگز هيچ سايل را محروم نگرداند .
روزى در خانه خود نشسته بود سايلى به در سراى او آمد و سؤال كرد مرد [ بر ] خاست و صدقه برداشت تا بدان سايل دهد ، متعلّقانش گفتند : امروز شنبه است و ما را چيزى به مسلمانان نشايد داد . مرد گفت : من با خداى ، عزّ و جلّ ، عهد كردهام كه سايل را محروم باز نگردانم ، اگر اختلال در وظيفه شنبه واقع شود بهتر از آنكه عهد خداى بشكنم و آن صدقه بدان درويش داد . چون عمر وى به آخر رسيد و نزديك شد كه از دنيا بيرون شود حضرت الهى قفل كفر از دل او برداشت و زبان او را به كلمهء
هامش
( 1 ) . نسخه سياه شده ظاهرا چنين باشد . ر . ك : حواشى .