تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
ميسّر شود از وفا هر مراد * توان يافت دست از وفا بر مراد ز راه وفا راست‌تر نيست راه * ره رستگارى از اين به مخواه رسد كس به مطلوب خويش از وفا * رود كار هر مرد پيش از وفا وفادارى و حق‌شناسى مدان * به جز نعمت و دولت جاودان يقين دان كه هستند اين هر دو چيز * چو جان ناگزير و چو دانش عزيز هر آن كس كزين هر دو سرمايه ساخت * بر اوج فلك رخش اقبال تاخت
آرى اين دو صفت سرمايه سعادت و اقبال و پيرايهء عروس فضل و كمال است و ليكن در اين عهد عنقاى مغرب و كبريت احمر گشته است چنان كه همه كس نام از ايشان شنيده‌اند و نشان آن نديده‌اند بلكه پيش از اين ارباب بصيرت گفته‌اند : خاقانى فرمايد .
تا جهان است از جهان اهل وفايى برنخاست * نيك عهدى برنيامد آشنايى برنخاست گويى اندر كشور ما برنمىخيزد وفا * يا خود اندر هفت كشور هيچ جايى برنخاست خون به خون مىشوى كز راحت نشانى مانده نيست * خود به خود مىساز كز همدم وفايى برنخاست از مزاج اهل عالم مردمى كم جوى از آنك * هرگز از كاشانهء كركس همايى برنخاست
نقض عهد و بىوفايى با خلق ناپسنديده است و با [ حق ] ناپسنديده‌تر و ناسپاسى و ناحق‌شناسى با خلق نكوهيده است و به نسبت با خالق نكوهيده‌تر ، پس كمال مردى و مروّت و جمال حق‌شناسى و فتوّت آن است كه با هر كه عهد و شرط كنى و پيمان بندى وفا به تقديم « 1 » رسانى و از نقض [ عهد ] اجتناب نمايى كه حضرت الهى مىفرمايد :
« أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا . »
« 2 » يعنى با عهد خويش وفا نماييد كه سؤال از عهد ، سنّتى است معهوده و طريقه‌اى است مسلوكه ، پس خوشا عهدى كه آثار درستى از او لايح گردد و فرّخا پيمانى كه انوار راستى از او واضح شود ، نه وثاقى چون ايمان ارباب نفاق به سمت سستى موسوم و نه ميثاقى چون ايمان اصحاب شقاق به علامت نادرستى معلوم ، پس در
هامش
( 1 ) . اسراء ( 17 / 34 ) . ( 2 ) . اسراء ( 17 / 34 ) .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 240 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان