تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
بود حق‌شناس و وفادار و راد * نكوعهد و دلجوى و نيك اعتقاد نه آن را كه با هر كه پيمان ببست « 1 » * همان لحظه پيمان خود را شكست وفادار را آدمى دان و بس * هر آن كاو ندارد وفا نيست كس وفادارى و مردمى را شناس * سعادات دنيا و دين را اساس دلا حق‌شناس و وفادار باش * نكوعهد و راد و كم آزار باش طلبكار حق باش و پيمان درست * نه در قول كاذب نه در عهد سست
وفا ، نه كار سرسرى است ، پيرايهء سرى و سرمايهء سرورى است ، وفا ، كار مرد جوانمرد است . وفا ، نشان ارباب درد است ، وفا كمند گردن ارادت است ، وفا سمند راه سعادت است ، وفا كيميايى است كه خاك را زر كند ، وفا توتيايى است كه نرگس را صاحب‌نظر كند ، وفا مشّاطهء عروس كمال است ، وفا خال « 2 » رخسارهء جمال است . چنان كه گفته‌اند : لبعض العارفين .
ز خوبى هرچه مىبايد نگارا آن همه دارى * و ليكن از وفا خالى بر آن رخساره بايستى « 3 » 238 / 12
هر جمالى كه آرايش خال وفا يابد هيچ مرغ دلى از دام محبّت او نرهد و رخسارهء دلبرى كه از اين خال خالى باشد هيچ پاكدامنى دل بر او ننهد . بيت :
نه هركه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هركه آينه سازد سكندرى داند 238 / 15 نه هركه طرف كله كژ نهاد و تند نشست * كلاه‌دارى و آيين سرورى داند وفاى عهد نكو باشد ار بياموزى * و گرنه هر كه ببينى ستمگرى داند هزار نكته باريكتر ز مو اينجاست * نه هركه سر بتراشد قلندرى داند
اهل دل با نظارهء گلشن عالم نسازند زيرا كه در او بوى وفا نيست و با صحبت هيچ آفريده نپردازند از آنكه در كويى هيچ آشنا نيست . شعر :
بوى وفا ز گلبن عالم نيافت كس * تا اوست اندر او دل خرّم نيافت كس 238 / 21 منسوخ كن حديث جهان را كه در جهان * هرگز دو دوست يكدل و همدم نيافت كس آن حال كز وفاى سگى باز گفته‌اند * دير است تا ز گوهر آدم نيافت كس
بزرگان گفته‌اند : سگان محلّه سگ بيگانه را از آن پوست بردرند و هزار گونه غوغا بر سر او آورند كه : در خانهء منعم خود گذاشته‌اى و علم بىوفايى بر سر عالم افراشته‌اى و به
هامش
( 1 ) . بست . ( 2 ) . حال . ( 3 ) . ر . ك : حواشى .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 238 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان