تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
دشمن صدساله برابر دانى ، ببين كه ديدهء خطا بين بر اغطاء دوستى او چگونه حجاب مىكند كه اين معانى بدين روشنى [ را نمىبينى ] « 1 » و سمع حق « 2 » شنو را پنبهء غفلت در آكنده كه نداى هيچ نصيحت از منادى خرد نمىشنوى . « 3 » « حبّك الشّىء يعمى و يصمّ » اى عزيز هرچه فرود عالم بالاست در نشيب اين خاكدان همه بر عرضه « 4 » عوارض تقدير است و تدبير براى تبديل و تغيير ، و يك دم زدن بىقبول آسيب چهار عنصر و حلول آفت هشت مزاج ممكن نيست 235 / 6 ، چه تركيب وجود آدم و عالم را از اجزاى مفردات اين بسايط آفريده‌اند به انتقال صورت ، گاه هوا هيئت آب ستاند ، گاه آب به صورت هوا مكتسى شود ، گاه يبوست به دفع « 5 » رطوبت پردازد ، گاه برودت چراغ حرارت نشاند و آدميزاد هرگز از اين تأثيرات آزاد نتواند بود . بيت :
چندين هزار محنت از مادر زمانه * از بهر آدمىزاد ، بيچاره آدميزاد
از سرما بيفسرد و از گرما بتفسد « 6 » ، از تلخ نفور گردد از شيرين ملول شود ، بيماريش طراوت ببرد ، پيريش مدارات « 7 » زائل كند و اين همه مقدّمات موت است و علامات فوت و آدمى چنين غافل كه گويى هرگز او را از اين محلّ ارتحال نخواهد بود و اين بنيهء ضعيف هرگز اختلال نخواهد پذيرفت . اعتماد او بر بقاى حيات و اشتغال او [ به ] دفع آفات بعينه مثل آن كدخدايى است كه خانه‌اى عمارت كرده بود و با خانه عهد و پيمان بسته كه چون اموال به عمارت تو صرف كرده‌ام و عمرى در تشييد « 8 » مبانى به سر برده ، بايد كه در هنگام افتادن و خرابى اعلام دريغ نفرمايى [ تا ] با اطفال و عيال راه فرار پيش گيرم و به جان از تو منّت پذيرم ، و هرگاه كه در خانه شكافى يا خللى پيدا شدى خداوند خانه به مرمت او پرداختى و به كاه گل بيندودى و محكم ساختى . شبى چون خانه فروافتاد خداوند او زبان به طعنه و تشنيع گشاد كه اى خانه بىوفايى پيشه كردى و از عهد و شرط قديم ياد نياوردى و حقّ صحبت نگاه نداشتى و مرا با عيال و اطفال در چنين بلا مبتلا گذاشتى . شعر :
خبر نكردى اى خانه حقّ صحبت كو * فروفتادى و كُشتى مرا به زارى زار 235 / 23 جواب داد مر او را فصيح آن خانه * كه چند و چند خبر كردمت به ليل و نهار
هامش
( 1 ) . عبارت بين دو قلاب در نسخه نيست . ( 2 ) . باطل . ( 3 ) . مىشنوى . ( 4 ) . عوض . ( 5 ) . نسخه : اوعم ؟ ر . ك : حواشى . ( 6 ) . بفسيد . ( 7 ) . مدارت . ( 8 ) . تشعد .