حضرت خواجه ، عليه السّلام ، مىفرمايد : « اغتنم خمسا قبل خمس : شبابك قبل هرمك و صحّتك قبل سقمك و غناك قبل فقرك و حياتك قبل موتك و فراغك قبل شغلك » يعنى در ايّام طراوت جوانى كه نوبهار عمر است از ذبول پيرى كه خزان عيش و برگريزان امل است ياد مىبايد آورد : شعر .
تمتّع من شميم عرار نجد * فما بعد العشيّة من عرار « 1 » 234 / 5
و به وقت صحّت مزاج تن ، از عوارض بيمارى و به هنگام عزّ توانگرى ، از ذلّ درويشى و در فراخى مجال عمر ، از تنگى نفس بار بستن ، و در نعمت شادى از محنت دلتنگى ، تا حقّ هر يك پيش از فوات فرصت و ضياع وقت گزارده آيد ، زيرا كه اين دهگانه ، احوال همه برادران صلب مشيّتاند كه آسمان ، ايشان را دو دو به يك شكم زايد و توأمان رحم فطرتاند كه پى از پى يكديگر نكنند و چون به زمين آيند قابلهء وجود 234 / 10 بىفاصله ، ناف ايشان به يك جا زند . بيت :
هيچ خمرى بىخمارى ديدهاى ؟ * هيچ گل بىزخم خارى ديدهاى ؟
پس عاقل آن است كه در ايّام عافيت از تبعهء سوء عاقبت انديشه كند و يقين شناسد كه :
گل باغ اقبال خارى نيرزد * مى جام دولت خمارى نيرزد
همه ذوق و جمعيّت روزگاران * به يارى ، كه آزار يارى نيرزد
مشو همدم كس كه شادى دوران * زمانى غم غمگسارى نيرزد
جهان گلشنى جانفزاى است ليكن * فراق رخ گلعِذارى نيرزد
بيا تا برآييم از اين چاه ظلمت * كه گر عين نورست ، نارى نيرزد
آرى جهان ، تو را وديعت دارى است كه جمع آوردهء تو را بر ديگران تفرقه مىكند و ثمرهء درختى كه تو نشانى به ديگران دهد ، هر بساط كه گسترى درنوردد ، و هر اساس كه نهى ، براندازد . عمر را هيچ مشربى بىشائبهء تكدير ندارد ، عيش را هيچ مائدهاى بىعايدهء تنغيص ندهد ، هرگز به گلوى او فرونرود كه نوالهاى بىاستخوان ، كسى را از خوان او برآيد ، هرگز از دل او برنيايد كه يك شربت بىتجرّع مرارت ، به كام كسى فروشود ، اگر صد يك از آنچه جهان همه عمر با تو مىكند روزى از دوستى بينى او را با
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .