تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
گفتند : تو نيز با ما در اين قدح موافقت كن آنگاه جمله توبه كنيم . گفت : چنين باشد و قدح بر دست نهاد و گفت : نه عادت شما آن است كه هركس كه قدح در دست گيرد به ياد مطلوبى خورد ؟ و مرا نيز شايد كه به ياد يكى بخورم . ايشان گفتند : شايد . پير قدح بر دست نهاد و گفت : اين به ياد روزى كه تنهاى ما را به خاك بسپارند و جانهاى ما را به افق اعلى برآرند و ميراث ما ميراث‌خوارگان برند ، و به ياد روزى كه ما را بر آن سرير ، عريان نهند و منادى ندا كند كه كجاست آن تن تواناى تو و كجاست آن زبان گوياى تو ، و به ياد روزى كه ما را بر آن مركب عريان بخوابانند و از هر جانبى ندا كنند كه : « يا اخوانى و يا اخواتى و يا اهل بيتى و عشيرتى لا تغرّنّكم الحياة الدّنيا كما غرّتنى و لا يلعبن بكم الزّمان كما لعب بى » و ياد آن روزى كه ما را در آن گور تنگ و تاريك بخوابانند و خاك گور به زبان حال گويد : « انا بيت الظّلمة و انا بيت الغربة و انا بيت الوحدة و انا بيت الوحشة . » و ياد آن روزى كه ندا آيد كه :
« يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ »
« 1 » و ما ندانيم كه از كدام گروه باشيم ، و ياد آن روزى كه حق ، تعالى ، گويد :
« وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ »
« 2 » و ندانيم كه نامه ما به دست راست دهند يا به دست چپ و ياد آن روز كه ملك ، تعالى ، گويد :
« وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ »
« 3 » و ندانيم كه كفّهء طاعت ما گرانتر آيد يا معصيت ما ؟ و به ياد آن روز كه ، ملك تعالى ، مىگويد :
« فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ »
« 4 » و ندانيم كه ما را سوى بهشت برند يا سوى دوزخ ؟ چون شيخ اينجا رسيد فرياد از آن جوانان برآمد . گفتند : اى شيخ ما خواستيم كه تو را از شراب دنيا مست كنيم و تو ما را از شراب عقبى مست كردى . اگر توبه كنيم خداى ، تعالى ، توبهء ما را قبول كند يا نى ؟ پير گفت : قال اللّه سبحانه و تعالى :
« وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ . »
« 5 » خاقانى :
اى خواب رفته ، قافلهء عمر رفت خيز * عجّل بدرك قافلة العمر لا تنم 233 / 21 بگذشت عمر و دانهء طاعت نكاشتى * اكنون چه سود آه و فغان كردن از نَدَم اى بىخبر ز خويش به خويش آ كه اندكى * كز عمر مانده است زمانى است مُغْتَنَم كم ماند از حيات و گناه از قياس بيش * مسكين كسى كه نيست جز اينش ز بيش‌وكم « 6 »
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 / 106 ) . ( 2 ) . انبياء ( 21 / 47 ) . ( 3 ) . شورى ( 42 / 25 ) . ( 4 ) . شورى ( 42 / 7 ) . ( 5 ) . شورى ( 42 / 25 ) . ( 6 ) . ر . ك : حواشى .