تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
جماعتى را ديد كه با همديگر مكالمه مىكردند و مىخنديدند . خواجه ، عليه السّلام ، فرمود ياد موت كنيد ، به حقّ خدايى كه نفس محمّد در قبضهء قدرت اوست كه اگر مىدانستيد آنچه من مىدانم هرآينه كم مىخنديديد و بسيار مىگريستيد . « 1 » و ابن عمر ، رضى اللّه عنه ، مىگويد : ما نه كس از اصحاب ، رضى اللّه عنهم ، به حضرت خواجه ، عليه السّلام ، آمديم ، مردى از انصار از حضرت خواجه ، عليه السّلام ، سؤال كرد كه زيركترين و كريم‌ترين آدميان كدام است ؟ خواجه ، عليه السّلام ، گفت : « اكثرهم ذاكرا للموت و اشدّهم استعدادا له » 229 / 6 يعنى آنكه مرگ را بيشتر ياد كند و از براى او زياده استعداد كند . و از امير المؤمنين ، عمر ، رضى اللّه عنه ، منقول است كه مزدورى به اجرت گرفته بود كه دايم ، الموت مىگفت . روزى حضرت امير المؤمنين محاسن شانه مىكرد مويى سپيد در محاسن خود ديد ، اجرت آن كس حساب كرده به دو رسانيد و او را اجازت داد و گفت : ما را مذكّر موت پيدا شد : مويى سپيد ! موعظه :
موى سپيد هست خردمند را نذير * اى غافل از زمانه به يك موى پند گير نشاط جوانى ز پيران مجوى * كه آب روان بازنايد به جوى 229 / 14 اگر در جوانى زدى دست و پاى * در ايّام پيرى بِهُش باش و راى چو دوران عمر از چهل درگذشت * مزن دست و پا كابت از سرگذشت نشاط از من اينك رميدن گرفت * كه شامم سپيده دميدن گرفت ببايد هوس كردن از سر به در * كه دور هوس‌بازى آمد به سر « 2 »
اما زهى سعادت جوانى كه توفيق رفيق او شده باشد و در عنفوان شباب كه آتش هوا را زمان التهاب و نفس سركش را اوان قلق و اضطراب است ، عنان توسن امّاره را به دست آگاهى از ميدان ملاهى كشيده تواند داشت و از روى غيرت از حال ديگران عبرت تواند گرفت و آيت كريمهء
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ »
« 3 » را نصب عين خود تواند ساخت و به يقين تواند شناخت كه خسروان گيتى و پادشاهان ما تقدّم از آدم الى يومنا هذا به عدد لشكر و مدد سيم و زر ، بليّات ازل و حلول اذيّات اجل را مخلصى و مناصى نينديشيده‌اند ؛ هرآينه غراب خرابى بر گوشهء سدّ سكندر و
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى . ( 2 ) . ر . ك : حواشى . ( 3 ) . نساء ( 4 / 78 ) .