تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
عالىتر از اين هر دو ، آن كس است كه سلب اختيار خود كرده باشد و از كراهت فوت و تمنّاى او درگذشته و كار به ارادت حق باز گذاشته و به فرط محبّت و ولاء ، به مقام تسليم و رضا رسيده و گفته : بيت .
مردن و زنده شدن هر دو وثاق خوش ماست * عجمىوار نترسيم ، خوش و منقاديم
و بر هر تقديرى ذكر موت را به نسبت با هر دو طايفه فوائد بسيار است ، چنان كه منهمك را به ذكر موت تجافى از دار غرور و توجّه به سراى سرور و تنغّض « 1 » نعيم فانى و تكدّر صفو لذّات شهوانى به حصول پيوندد و هرچه مكدّر لذّات و شهوات است به نسبت با آدمى از اعلى اسباب نجات و از اقوى وسايط رفعت درجات است و لهذا خواجه ، عليه السّلام ، مىفرمايد : « اكثروا ذكر هادم اللذّات » يعنى هادم لذّات را بسيار ياد كنند تا منقطع شود ميل طبيعت به دنيا و حاصل گردد اقبال به حضرت مولى . و در حديث ديگر مىفرمايد : « لو انّ البهائم تعلم من الموت ما تعلمون ما اكلتم منها سمينا » يعنى اگر حيوانات از شدايد موت و اهوال و افزاع آخرت دانستندى آنچه شما مىدانيد هرآينه يك لقمه گوشت فربه در ايشان يافت نشدى . اما غفلت آدمى از جهت انهماك در شهوات دنيا و اغترار به سوداى نفس و هواست « 2 » 228 / 14 ، هيهات ، هيهات ! شعر :
عمر بر امّيد فردا مىرود * غافلانه سوى غوغا مىرود 228 / 15 گه به كيسه گه به كاسه عمر رفت * هر نفس از كيسهء ما مىرود مرگ يك‌يك مىبرد ور هيبتش * عاقلان را رنگ سيما مىرود مرگ از خاطر به ما نزديكتر * خاطر عاقل كجاها مىرود مرگ در راه ايستاده منتظر * خواجه بر عزم تماشا مىرود چرب و شيرين كم ده اين مردار را * زانكه تن پرورده رسوا مىرود چرب و شيرين ده به حكمت روح را * تا قوى گردد كه آنجا مىرود « 3 »

[ مكدر لذات ]

ابو عطاى خراسانى مىگويد : « 4 » 228 / 22 حضرت رسالت ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به مجلسى رسيد كه از آنجا آواز قهقهه مىآمد ، گفت : مجلس خود را به مكدّر لذّات آميخته سازيد ، گفتند : مكدّر كدام است يا رسول اللّه ؟ گفت : موت ، و روزى حضرت خواجه در مسجد
هامش
( 1 ) . تعض . . . و مكدر . ( 2 ) . ر . ك : حواشى . ( 3 ) . ر . ك : حواشى . ( 4 ) . در احياء العلوم ص 324 ج 4 عطاى خراسانى .