چه خوش حيات چه ناخوش چو آخر است زوال * چه جعد زخمه چه ساده چو خارج است نوا
بل هميشه بايد كه نفس خويش از موتى شمارد و خود را از اصحاب قبور بيند و يقين شناسد كه هر چه آمدنى است نزديك است پس به مشاهدهء مقدّمات اجل كعبهء دل از بت امل خالى سازد . خاقانى فرمايد قدّس سرّه :
عمر نه و لاف عيش سرد بود همچو صبح * از پى يك روز مُلك چتر و علم ساختن
226 / 5 دل ز امل دور كن زانكه نه نيكو بود * مصحف و افسانه را جلد بهم ساختن
زر چه بود جز صنم پس نپسندد خداى * دل كه نظرگاه اوست جاى صنم ساختن
چند چو مار از نهاد با دو زبان زيستن * چند چو ماهى به شكل گنج درم ساختن
و به قول خواجه ، عليه الصّلاة و السّلام ، زيرك آن است كه مطيّهء نفس سركش را به لجام مجاهدت رام سازد و هميشه به عملى كه بعد از مرگ دستگير او باشد بپردازد كه :
[ طوايفى كه مرگ را مكروه دارند ]
« الكيّس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت » و استعداد موت دست نمىدهد مگر به تجدّد ذكر [ آن در قلب و دل ، و اين تجدّد ذكر قلبى ] « 1 » جز به تأمّل در مذكّرات و منبّهات و تفكّر در امارات و مقدّمات حاصل نمىشود . و لكن سبب غفلت از اين تأمّل و تفكّر ، انهماك است در لذات دنياى فانى و توغّل در محبّت مستلذّات شهوانى و هر كه را نسيان موت برين وجوه بوده باشد از ياد مرگ او را كراهت نفس و نفرت « 2 » طبيعت زياده شود .
و اينچنين كس از زمرهء طايفهاى باشد كه حضرت الهى دربارهء ايشان مىفرمايد .
« قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ »
يعنى اى حبيب حضرت ما و محرم اسرار خلوت ما بگوى كه به درستى و راستى كه مرگى كه شما از او مىگريزيد البته شما را پيش خواهد [ آمد ] ،
« ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »
بعد از آن شما را بازگشت به حضرت خداوند است كه بىهيچ شبهه و ريب عالم شهادت و غيب باشد ، پس شما را خبردار سازد از عملى كه بدان قيام نمودهايد . « 3 » بوستان :
تو غافل در انديشهء سود و مال * كه سرمايهء عمر شد پايمال
غبار هوا چشم عقلت بدوخت * سموم هوس كِشت عمرت بسوخت
بكن سرمهء غفلت از چشم پاك * كه فردا شوى سرمه در زير خاك
هامش
( 1 ) . اين عبارت از قلم كاتب افتاده بود با رجوع و ترجمه از احياء العلوم افزوده شد ر . ك : احيا ص 408 ، ج 1 .
( 2 ) . نسخه . تقريب .
( 3 ) . ر . ك : كيميا ص 979 و احيا ج 1 ص 408 به بعد .