فصل سوم در انديشه كردن از خوف خاتمت و حالت ملاقات ربّانى
قال اللّه تعالى :
« قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »
« 1 » و قال عليه السّلام : 225 / 5 « الكيّس من دان نفسه و عمل بما بعد الموت . » بدان كه « 2 » عقل سليم و طبع مستقيم را مقرّر و معلوم و محقّق و مفهوم است كه هركه را چاشنى شراب موت چشيدنى و بار گران سكرات مرگ كشيدنى است و هر كه [ را ] لحد مصرع او و خاك تيره مضجع او و مور و مار انيس او و منكر و نكير جليس او و قيامت موعد او و جنّت و دوزخ مورد او خواهد بود بايد كه اصلا و قطعا از فكر مرگ غافل نباشد و از ذكر او ذاهل نشود و در استعداد او تساهل ننمايد و در تدبير مقاسات شدايد او تغافل نورزد و به انقضاى انفاس كه هر يكى خزينهاى نفيس است شاد نشود كه به انقضاى هر دمى ، قدمى به موت نزديكتر مىآيد و چون خزاين عامرهء عمر گرامى از روى غفلت و خامى بىتأسّف تلف مىكند به اقبال و ادبار دنيا شاد و غمگين نگردد .
خاقانى قدّس سرّه :
چو عمر دادى دنيا بده كه خوش نبود * به صد خزانه مدارا « 3 » به دانگى استقصا 225 / 15
ببين كه كوكبهء عمر خضروار گذشت * تو باز مانده چو موسى به تيه خوف و رجا
پرير نوبت حج بود و مهد خواجه هنوز * از آن سوى عرفات است چشم بر فردا
برفته روز و تو چون طفل خرّمى آرى * نشاط طفل نماز دگر بود عذرا
فريب گنبد نيلوفرى مخور كه كنون * اجل چو گنبد گل برشكافدش عمدا
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
( 2 ) . ر . ك : حواشى .
( 3 ) . در ديوان خاقانى . تبذر .