هر شب نماز شام مرا شادى « 1 » تمام * آرد به بام « 2 » او كه هلا نزد ما خرام 210 / 1
خورشيد هر كسى چو شب آيد فروشود * خورشيد من برآيد هر شب نماز شام
شب ، روز بازار أبرار است ، خلوتخانهء اسرار است ، اوان غفلت اغيار است « 3 » ، زمان تجلّى ديدار است . لخواجه ابى الفتح قدّس سرّه :
گر شب به صورت است سيه ، هيچ باك نيست * چون در پناه بدر منير است و اختر است
امروز از خواب خوش كسى را بردارند كه فرداش محلّ تجلّى ديدار سازند . آيينه تا مجلّى « 4 » از زنگار نشود محلّ پرتو رخسار نگردد ، همچنين تا فضاى ديده از گرد خواب غفلت روفته نگردد و به سرشك خونين آب زده نيايد ، محلّ نزول يار و لايق مشاهدهء ديدار نشود . لبعض العارفين قدّس سرّه :
بيدار شو آنگه طلب آن روى كه هرگز * در خواب چنين دولت بيدار نيابى
هر ديدهاى لايق لقا نيست و هر كسى مرد اين تمنّا نى .
حكايت - [ مرگ چهل مرقعپوش ]
ابو سعيد خرّاز 210 / 12 از كبار مشايخ بود ، گفت : سالى به حجّ مىرفتم در باديه به جايى رسيدم چهل مرقعپوش را ديدم سرها بر يكديگر نهاده و جانها تسليم كرده ، وقتم خوش شد ، از راه انبساط گفتم : الهى عاشقان خود را چند كشى ؟ بيت :
بىهيچ گنه تو عاشقان را مىكش * وانگه سر قبرشان زيارت مىكن
ندايى شنيدم كه يا ابا سعيد مىكشيم و ديه مىدهيم . شعر :
نه كه قصاب به خنجر چو سر ميش ببرّد * نهلد كشتهء خود را ، كُشد آنگاه كَشاند 210 / 17
چو دَم ميش نماند ز دم خويش كند پُر * تو ببين كاين دم يزدان به كجاهات رساند
آن وقت دست از كشتن باز داريم كه در خزانهء ما ديه نماند . هركه را دوست داريم بكشيم و هركه را بكشيم خونبها بدهيم . رباعى :
با درد بساز چون دواى تو منم * در كس منگر چو آشناى تو منم 210 / 21
گر كشته شوى بر سر كوى عشقم * شكرانه بده چو خونبهاى تو منم
ابو سعيد گفت : الهى مرا نيز بكش چون ديه تو مىدهى ، ندايى شنيد كه هر جانى را قبول نمىكنيم . بيت :
هامش
( 1 ) . در ديوان سنائى ص 920 . بود شاديم .
( 2 ) . ديوان سنائى كآيد .
( 3 ) . عظمت .
( 4 ) . نسخه : مجلا .