هر كه بيدار بود دولت ديدار برد * دوست در جلوه ولى عاشق بيدار كجاست 207 / 1
« وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ »
« 1 » يعنى به مردى با مردم مىپويند و سجود را با جود جمع مىكنند تا محرّز شرف و كرامت باشند كه گفتهاند : « 2 » لبعض العارفين : « 3 »
شرف نفس به جود است و كرامت به سجود * هركه اين هر دو ندارد عدمش به ز وجود 207 / 4
لا جرم « فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرّة اعين » « 4 » هيچ نفس نداند نه نبىّ مرسل و نه ملك مقرّب ، آنچه نهان كرده شده است از براى ايشان از ثوابى كه از ديدن آن چشم روشن شود . لمؤلّفه طاب ثراه و جعل الجنّة مثواه :
روشنى چشم من از روى توست * اى دل و اى ديده و اى روشنى
بيكاران را از اين سخن رنگى نيست :
چنين محبوب زيبايىّ و آنگه ديدنش ممكن * كسى كز پاى بنشيند به غايت بىقدم باشد
شعر :
ترجو النّجاة و لم تسلك مسالكها * انّ السفينة لا تجرى على اليبس « 5 » 207 / 12
بيت :
در جهان شاهدىّ و ما فارغ * در قدح جرعهاىّ و ما هشيار « 6 » 207 / 14
شيخ حسن بصرى در معنى اين آيه مىفرمايد كه : طايفهء بيداران و جماعت شبزندهداران چون از براى خلوت يار عملى در شب تار پنهان از چشم اغيار به تقديم رسانيدند جزاى ايشان نيز از جنس چيزى شد كه مخفى است از انظار كه : « ما اخفى لهم من قرّة اعين » پوشيده از اغيار كار كردند حق ، تعالى ، جزاى ايشان را از غير پوشيده داشت . مرتبه بلند است ، همّت عالى دار و مقام ، مقام مقرّبان است به فرائض و نوافل قربت طلب .
شيخ عبد اللّه انصارى مىفرمايد ، 207 / 21 كه كار به دل آگاه است نه به دستار و كلاه است بيدار باش كه كاروان بر سر راه است اگر واپس مانى مرا چه گناه است « 7 » ؟
لمولانا جلال الدّين رومى قدّس سرّه :
هامش
( 1 ) . سجده ( 32 / 17 ) .
( 2 ) . ر . ك : حواشى .
( 3 ) . نسخه : على السيل ر . ك : حواشى .
( 4 ) . ر . ك : حواشى .
( 5 ) . نسخه : على السيل ر . ك : حواشى .
( 6 ) . ر . ك : حواشى .
( 7 ) . ر . ك : حواشى .